يك شنبه ۴ تير ۱۳۹۶
📄
گزارش کامل میزگرد علمی «بررسی معنا و مبنای خاتمیت از منظر روشنفکران»
۴۶۵ بازدید
گزارش کامل میزگرد علمی «بررسی معنا و مبنای خاتمیت از منظر روشنفکران»

مدرسه نواب ـ استاد حوزه و دانشگاه، گفت: فلسفه خاتمیت مجموعه‌ای از علت‌های مختلف است، مثل نزول کامل‌ترین دین توسط کامل‌ترین پیامبران، مصونیت منبع دین، بلوغ عقلی بشر، وجود امامت، محوریت نص دین، تجلی خدا در قرآن و نیز جلوگیری از مدعیان دروغی پیامبری.

 

به گزارش خبرنگار روابط‌عمومی مدرسه علمیه عالی نواب، میزگرد علمی «بررسی معنا و مبنای خاتمیت از منظر روشنفکران» با حضور حجت‌الاسلام محمدحسن قدردان قراملکی، استادیار گروه کلام و دین‌پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و نیز دکتر عباس جوارشکیان، استادیار دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد در این مدرسه برگزار شد که مشروح آن از نظر خوانندگان می‌گذرد:

 

حجت‌الاسلام قدردان قراملکی:

مسئله خاتمیت معمولا با بحث نبوت که جزء اصول دین است مطرح می‌شود، یعنی به نبوتی معتقدیم که نقطه پایان پیامبران است؛ معنای اولیه خاتمیت این است که بعد از پیامبر اسلام دیگر پیامبری نخواهد آمد، اما سؤال این است که آیا نظر شیعه و سنی در این باب یکی است؟ یا اینکه در میان شیعه اتفاق نظر وجود دارد یا خیر؟

این بحث مقدماتی دارد: مقدمه اول اینکه معتقدیم اولین مخلوقاتی که از خدا صادر شده نور پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) بوده است که در روایات نیز آمده، سپس فرشتگان به تبع وجود اهل‌بیت(ع) خلق شدند و سپس عالم دنیا که در آن پیامبرانی ظهور کردند و اولین آن حضرت آدم بود.

بنابراین اولین وحی به حضرت آدم بود که باید حقیقت آن را بررسی کرد و اکثر اختلافات در تفسیر خاتمیت به اختلاف در ماهیت وحی برمی‌گردد که به دو دسته می‌توان اشاره کرد:

اول تفسیر مفسرین و متکلمین است. آن‌ها وحی را حقیقت آسمانی و الهی می‌دانند که به علت آمادگی روحی پیامبر بر او نازل می‌شود، یعنی روحش از حیث تقوی به مرتبه بالایی می‌رسد که می‌تواند با فرشته وحی و عالم غیب ارتباط برقرار کند. بنابراین خاتمیت، ماهیتی نزولی دارد، فرقی نمی‌کند که در رویا باشد، بیداری باشد یا الهام شود، وجه مشترکشان این است که از بالا می‌آید.

دوم تفسیر روشنفکران است که می‌گویند وحی تجربه درونی است و مثل گرسنگی به کسی آموزش داده نشده است، برخی انسان‌ها به خدا و عالم فراماده فکر می‌کنند، این فکر انقدر درونشان تکرار می‌شود که تجربه‌ای پیدا می‌شود و احساس می‌کنند به فرشته یا عالم بالا وصل شده‌اند، البته ممکن است چنین وحی‌هایی صادق نیز باشد، بنابراین حقیقت آن از جنس صعود است و نزولی در کار نیست.

 

مقدمه دوم اینکه آیا انسان اصلا نیاز به بعثت دارد یا اینکه خود می‌تواند به بلوغ برسد و خداوند درون هر انسانی پیامبری قرار داده است؟ بحث در اینجا اخلاقی است، در زمان پیامبران گذشته عده‌ای به نام براهمه وجود داشتند که معتقد بودند پیامبری از جانب خداوند لازم نیست و ما عقل داریم که راه را به ما نشان می‌دهد.

استدلالشان نیز این بود که آنچه پیامبر گفته است، یا موافق عقل است که خودمان می‌فهمیم و یا مخالف عقل است که پیامبر آن را نمی‌گوید، برخی روشنفکران که در آن‌ها شیعه هم دیده می‌شود، همین حرف را تکرار می‌کنند و می‌گویند نبوت و بعثت با عقل سازگار نیست و هر وقت که عقل ظهور داشته باشد پیامبر نیاز نیست، البته اگر عقل نباشد، نیاز به پیامبر و راهنمای بیرونی داریم، مثل زمان‌هایی که پیامبران آمدند و مردم عقلی نداشتند که سعادت اخروی خود را تأمین کنند و غرایض بر آن‌ها حاکم بوده است.

بنابراین پیامبر آمدند که عقل انسان را شکوفا کنند و وقتی عقل انسان رشد یافت دیگر رسالت پیامبران پایان می‌یابد، حال اگر این حرف را قبول کنیم، سؤال این است که آیا در ادامه مسیر نیاز به تجدید نبوت نداریم که این حرف درستی است و از حرف‌های مرحوم اقبال به‌دست می‌آید، اما برخی حرف او را اینگونه برداشت می‌کنند که دیگر نیازی به دین و همان پیامبر آخر هم نداریم و آن دین برای مخاطبان زمان خودشان بوده است.

 

 

دکتر جوارشکیان:

از ادله نوبت می‌فهمیم که بشر نیاز به دین دارد و این نیاز، دائمی و حداکثری است که از عصر بعثت تاکنون ادله زیادی برای آن بیان شده است، حال سؤال پیش می‌آید که با توجه به این نیاز، چرا سلسله پیامبران قطع می‌شود؟

اگر بگوییم نیاز بشر به دین برطرف شده است که با ادله اثبات نبوت تعارض دارد، زیرا در ادله نبوت می‌گوییم انسان از دسترسی به روشی برای زندگی که او را به سعادت ابدی برساند، عاجز است و این عجز نوع بشر است نه بشر دوره‌ای خاص.

اگر بگوییم بشر بی‌نیاز از پیامبر شده به این خاطر که دین کامل به انسان عرضه شده است، سؤال پیش می‌آید که نیاز به نبی تشریعی نداریم، نیاز به نبی تبلیغی هم نداریم؟

سؤال بعد اینکه اگر دین اسلام دین کاملی است، چرا قبلا عرضه نشده و در زمان پیامبر اسلام عرضه شد؟

یکی از مبانی که از گذشته از آن استفاده شده، بحث بلوغ عقلی است که تقریرهای مختلفی دارد، یعنی بشر به درجه‌ای از رشد فکری رسید که می‌تواند دینی که توسط پیامبر بر او عرضه شده را حفظ کند، احکام خود را استخراج کند و کار پیامبران تبلیغی را نیز خودش انجام دهد، این نگاه در تفکر مرحوم اقبال، دکتر شریعتی، شهید مطهری و روشنفکران امروزی دیده می‌شود.

اما برداشت من این نیست که خواستگاه نگاه روشنفکران، تجربه دینی است، بلکه خواستگاهشان بحث بلوغ عقلی است، البته از حرف‌های مرحوم اقبال دو برداشت می‌شود، اول اینکه هدایت بشری که به بلوغ عقلی نرسیده بود باید با غریزه انجام می‌شد که وحی نیز نوعی هدایت غریزی است و بعد از بلوغ عقلی به آن هدایت نیاز ندارد که شهید مطهری می‌فرمایند: این حرف موجب پایان دین است نه پایان پیامبری.

اما تلقی دوم این است که دین پایان نمی‌پذیرد اما عقل است که با مبنای خود در آنچه پیامبران آورده‌اند ورود می‌کند، البته این اجتهاد توسط عقل مستقل از دین است که به دین به‌عنوان منبع مراجعه می‌کند، این برداشت نیز به همان برداشت اول منتهی شده و شریعت عقل، حاکم خواهد بود نه شریعت الهی.

بنابراین چون بنای مرحوم اقبال این است که عقل باید مستقل از دین باشد، هر برداشتی که از کلام او بکنیم منتهی به شریعت عقل و پایان دیانت می‌شود؛ دیدگاه مرحوم اقبال این است که وحی قطع شد نه اینکه تمام شود، ولی شهید مطهری می‌گوید وحی تمام شده و تکامل عقل مربوط به اجتهاد در دین در محدوده حجیت وحی است.

اما چالش اساسی این تفکر در بحث امامت است که اگر بشر به چنین بلوغی رسیده است، چه نیازی به امام داریم؟ شهید مطهری امامت را رافع اختلاف می‌دانند، یعنی بشری که در دین تأمل می‌کند، به اختلاف می‌افتد و باید مرجعی داشته باشد، اما اگر قرار باشد بشر اختلاف کند پس به بلوغ عقلی نرسیده است، زیرا صرف استنباط حکم شرعی در ادیان قبل نیز بوده است.

برخی مثل دکتر شریعتی امامت را در مقطعی از تاریخ قرار داده‌اند، یعنی امام باید در زمانی مشخص باشد تا بلوغ بشر کامل شود، یعنی بلوغ عقلی بشر نسبی بوده است و امام باید باشد تا انسان را بیشتر با راه و رسم دین آشنا کند، اما در این صورت امامت فقط 250 سال خواهد بود نه تا الان.

بنابراین اساسا مبنای باور به بلوغ عقلی باطل است، زیرا شواهد تاریخی، قرآنی و روایی نیز ندارد، بشر صدر اسلام در دوره انتحطاط اجتماعی و مدنی بود و نفاقی که در آن دوران بود، سابقه ندارد که پیامبر فرمودند: هیچ پیامبری به اندازه من زجر نکشیده است.

بنابراین فقط باید گفت: اگر انسان‌های کاملی از ذریه پیامبر یکی پس از دیگری تا پایان حیات بشر در زمین ظهور پیدا نمی‌کردند، خاتمیت اتفاق نمی‌افتاد، پیامبر دین کامل و جامع را آورده و تحویل اشخاصی کامل داده است و باید کسی باشد که از نظر ظرفیت علمی و معنوی بتواند وحی را در اختیار بگیرد، بنابراین اگر پیامبری تمام شده است، به دلیل آغاز امامت است.

 

 

حجت‌الاسلام قدردان قراملکی:

امامیه معتقد است که خاتمیت به معنی خاتمیت بعثت و وحی است، اما حجت الهی استمرار دارد، اهل‌سنت اما می‌گوید خاتمیت یعنی تمام‌شدن وحی و حجت الهی. بنابراین امامت یکی از ملاک‌های کلی خاتمیت است نه تنها ملاک آن، اما منظور از حجت الهی چیست؟ اگر ائمه هستند، الان در عصر غیبت خاتمیت به چیست؟

در اینجا چند قول است: قرآنیون می‌گویند حجت فقط قرآن است، اخباریون می‌گویند حجت فقط روایات و اخبار است، چون ظواهر قرآن برای ما قابل فهم دقیق نیست و فقط برای ائمه حجت است، ولی اصولیون می‌گویند سه حجت داریم: قرآن، روایات و عقل.

همچنین عرفا می‌گویند: وحی همان حقیقت کشف است که انسان عارف می‌توان با شهود به عالم غیب متصل شده و با برزخیان ارتباط برقرار کند، بنابراین انسان کامل می‌تواند با رسیدن به عالم غیب، از وحی یا الهام برخوردار باشد. آن‌ها پیامبر را دو نوع می‌دانند: اول نبی تعریفی، یعنی انسان‌هایی که از عالم غیب خبر می‌دهند و دوم نبی اصلاحی که پیامبران هستند و انسان‌های معمولی نمی‌توانند به آن برسند، بنابراین فقط نبوت تشریعی تمام شده است و نبوت تعریفی و رسیدن به مقام شهود خاتمه نیافته است.

از این مبنا می‌توان برای امامت استفاده کرد، اینگونه که یکی از ویژگی‌های امامت الهام و نزول فرشته است، یعنی امامان منتخب خداوند و انسان‌های بزرگی بوده‌اند که به عالم شهود متصل بوده‌اند.

بنابراین فلسفه خاتمیت مجموعه‌ای از علت‌های مختلف است که عناوین آن از این قرار است: نزول کامل‌ترین دین توسط کامل‌ترین پیامبران، مصونیت منبع که در ادیان دیگر یا مفقود بوده یا تحریف شده است، بلوغ عقلی بشر، وجود امامت، محوریت نص و موجودبودن معجزه پیامبر، تجلی خدا در قرآن و نیز جلوگیری از مدعیان دروغی پیامبری.

 

دکتر جوارشکیان:

اشکالی که ممکن است به ذهن برسد این است که اگر مبنای خاتمیت امامت است پس جایگاه اجتهاد کجاست؟ جواب ما این است که اجتهاد در عصر رسول خدا هم بوده و مربوط به زمانی است که دسترسی ما به امام محدود باشد، یعنی اجتهاد در طول قرآن و سنت است نه در عرض آن که باعث شود فقیه هم مثل پیامبر حکم شرعی صادر کند، بنابراین اجتهاد ابزار استنباط است.

حال اگر ملاک خاتمیت را امامت قرار دهیم، عصر غیبت چگونه توجیه می‌شود؟ باید گفت غیبت از ابتدای اسلام رخ داده و پدیده تازه‌ای نیست، چون ائمه در متن جامعه نبودند، اعتبارشان را مخدوش کرده بودند، خانه‌نشین یا در تبعید کرده بودند، از طرفی الان نیز می‌توان امام را دید و راه بسته نیست، بنابراین غیبت دوره بحران دیانت است.

 

تصاویر این نشست را در اینجا ببینید.

  • (۰) دیدگاه
  • نام شما
    دیدگاه شما [ضروری]
    ايميل شما
    كد داخل تصویر را وارد نمایید [ضروری]
    (بارگذاری تصویر ديگر)
👥
گفت‌و گوها
گزارش نشست
ارتباط با ما

آدرس: مشهد مقدس، حرم مطهر رضوی‌(علیه‌السلام)، خیابان آیت‌الله شیرازی، جنب مسجد ملاهاشم

تلفن: 32259559/ 32214133-051

رایانامه: news@h-navvab.ir

ارسال پیام
اشتراک خبرنامه
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روابط‌عمومی مدرسه علمیه عالی نواب مشهد است.