يك شنبه ۴ تير ۱۳۹۶
📄
در مناظره‌ علمی بررسی شد؛ / کاربرد فلسفه در تمدن اسلامی
۱۸۹۴ بازدید
کاربرد فلسفه در تمدن اسلامی

در مناظره‌ای علمی کاربرد فلسفه در تمدن اسلامی بررسی شد؛


کاربرد فلسفه در تمدن اسلامی

اگر علمی بخواهد موضوع خود را عقلانی و با برهان اثبات کند نیاز به علم پیشین دارد و «کل متغیر» از این دست است که اول باید عنوان فراگیر بودن آن اثبات شود زیرا موجود به متغیر و ثابت تقسیم می‌شود و نگاه فرهنگستان علوم اسلامی کاربردی بوده و به بخش کوچکی به نام متغیر توجه دارد. 


 

به گزارش روابط‌عمومی مدرسه علمیه عالی نواب، مناظره علمی اقتضائات کاربردی شدن فلسفه در عینیت، با حضور حجت‌الاسلام محمدحسن وکیلی، استاد فلسفه حوزه علمیه خراسان به عنوان مدافع و حجت‌الاسلام علی محمدی، پژوهشگر گروه اصول فرهنگستان علوم اسلامی به عنوان مدافع برگزار شد.

 

بنابر این گزارش، دست‌یابی به تمدن اسلامی یکی از دغدغه‌های نظام اسلامی بوده و از علومی که در حرکت به سمت این تمدن کمک می‌کند، فلسفه است. این مسئله مخالفانی دارد، اما موافقان آن، مباحث فلسفی را برای رسیدن به تمدن اسلامی ضروری دانسته و کارکردهای فلسفه در موارد مختلف مثل تولید علوم انسانی اسلامی که نرم‌افزارهای اداره تمدن اسلامی است را راهگشا می‌دانند. موضوع این مناظره علمی، بررسی این ادعا است که آیا فلسفه‌های موجود توانایی جاری شدن در عینیت را دارد و اقتضاء آن برای پاسخ به مسائل روز چیست؟

 

کارایی حکمت صدرایی در انقلاب اسلامی

بخش اول این گزارش، سخنان حجت‌الاسلام محمدحسن وکیلی، استاد فلسفه حوزه علمیه خراسان در دفاع از فلسفه صدرایی و کارآمدی آن در حکومت اسلامی است:

 

کلمه فلسفه به معانی مختلفی در طول تاریخ به کار رفته است و اصطلاح رایج آن در حوزه‌های علمیه دانش هستی‌شناسی برهانی است. اما گاهی فلسفه به هر فعالیت عقلی که سابقه تجربی ندارد اطلاق شده که به تبعیت از فرهنگ غربی به آن فلسفه‌های مضاف می‌گویند و در مباحث اسلامی هم صحبت از فلسفه اصول و فلسفه فقه می‌شود. روش این فلسفه صرفا عقلی است و ممکن است برهان نباشد و موضوع آن ممکن است حقیقی نباشد. همچنین زمانی نیز فلسفه را به مطلق علوم اعم از ریاضی، فیزیک و... اطلاق می‌شود.

 

سؤال این است که کارکردهای عینی فلسفه که گویا از مباحث اختلافی است، کدامیک از معانی خردورزی، اندیشیدن یا هستی‌شناسی است؟ اگر اختلاف نظر بین حکمای صدرایی و فرهنگستان وجود دارد، آیا صرفا لفظی است؟ یا اینکه فلسفه موجود بنیان غلطی دارد و باید فلسفه نویی ایجاد کنیم؟

 

سؤال بعد درباره معنی عینیت یافتن یا کاربردی شدن است. دسته‌ای از علوم هویت دستوری دارند و از بایدها و نبایدها سخن می‌گویند مثل علم فقه که کاربردی کردن آن مساوی اجرا کردن آن توسط نهادها در جامعه است. دسته‌ای از علوم نیز از هست و نیست‌ها صحبت کرده و توصیفی از واقعیات ارائه می‌دهد، مثل کاربردی شدن گزاره‌های تاریخی که به معنی مقدمه بودن این گزاره‌ها در قیاس‌هایی است که منتج به باید و نباید شده و در جامعه اجرا می‌شود. مثلا برای جلوگیری از عدم تکرار نقص‌های صدر اسلام گزاره‌های تاریخی آن دوره مقدمه قرار می‌گیرد.

 

فوائد فلسفه در فعالیت‌های کاربردی

باید پذیرفت که فلسفه به معنی هستی‌شناسی است و به عنوان مقدمه برای بایدها و نبایدهای اجتماعی قرار می‌گیرد توضیح اینکه علوم انسانی کنونی بر اساس پیش‌فرض‌هایی مثل نبود چیزی فراتر از محسوسات تدوین شده و علوم خاصی را تولید کرده است، این علوم درون جهان اسلام به شکل تقلیدی وارد شده و در عمل جامعه را به سمت تفکرات غلط می‌راند؛ اولین قدم این است که مبانی علوم انسانی را استخراج شده و بر اساس علوم فلسفی بازشناسی شود و امروز می‌توان با پذیرش اصول فلسفه اسلامی و نگاهی که در رابطه خالق و مخلوق و ابدیتی که برای نفس انسان قائل است، بایدها و نبایدهای علوم انسانی را تغییر داد.

 

البته انجام این کار به عهده فیلسوف نیست،‌ فیلسوف گزاره‌های پایه را عرضه می‌کند و هر متخصصی در رشته خود آن را بررسی کرده و بایدها و نبایدها را تدوین می‌کند. یعنی فیلسوف نباید علمی مثل جامعه‌شناسی تولید کند و این اشکال وارد نیست که فلسفه بعد از گذشت 35 سال از انقلاب اسلامی هنوز کاربردی نداشته است. البته نقایصی در فلسفه وجود دارد ولی باید در حوزه‌های علمیه نهادهایی برای تولید علوم انسانی باشد تا گزاره‌های غربی این علوم را بررسی کرده و به یک مقدمه برسد که آن مقدمه را فیلسوف بررسی خواهد کرد.

 

به عنوان مثال، شکی نیست که برخی قوانین فلسفه صدرایی مثل ریشه‌های انسان‌شناسی در مسئله طلاق کارآمد است. اما حجمی از گزاره‌های طلاق به دلیل نبود نگاه سیستمی و بررسی شبکه‌ای باقی می‌ماند، یعنی در استدلال‌های طلاق به مقدماتی نیاز است که فلسفه صدرایی آن را تأمین نمی‌کند. زیرا وحدت و کثرت صدرا در امور حقیقی است و غیر از وحدت و کثرتی است که در امور اعتباری مثل طلاق جاری می‌شود، همچنین مسئله تشکیک در مسائل ماهوی و اعتباری کاربردی نیست. اما فلسفه صدرایی کاربرد خود را دارد و برای مسائل باقی مانده، مسلما علوم دیگری نیاز است که مقدمات چنین قیاس‌هایی را فراهم کند.

 

به عبارت دیگر: فلسفه صدرایی عینیت داشته و کاربردی است یعنی به مقداری که موظف است مقدمات پایه علوم انسانی را تأمین می‌کند. اما کارهایی را که انجام نمی‌دهد و از آن اشکال گرفته می‌شود دیگر بر عهده فلسفه نیست. دانشمندان مسلمان قبل از انقلاب اسلامی انگیزه‌ای برای تولید مقدمات واسطه بین هست و نیست‌های فلسفه و باید و نبایدهای کاربردی نداشته‌اند و امروز مسلما باید به این مقدمات پرداخته شود.

 

در فرهنگستان تمرکز بر این است که پدیده‌های این عالم متغیر و به هم وابسطه هستند و بررسی فعل و انفعالات آن از اموری است که در حکمت صدرایی از آن غفلت شده است، اما باید دانست که این بر عهده فلسفه نیست و محتاج تدوین دانش شناخت تغییرات است و اگر بر عهده فلسفه باشد نیز فلسفه آن را برآورده کرده ولی محتاج تکمیل است.

 

نکته بعدی این است که فلسفه ابزاری به عنوان روش برای کاربرد سائر علوم فراهم می‌کند، مثل فرمولی که از حرکت می‌دهد و اشکال ناظر به این بخش نیز به کافی نبودن ارائه این روش‌ها است. پس اختلاف در این نیست که فلسفه قابل قرارگیری در مقدمه علوم نیست.

 

اما جواب اشکال این است که فلسفه احکام فراگیر واقعیات را بررسی می‌کند و این واقعیات شامل عناوینی مثل طلاق نمی‌شود. درست است که طلاق اتفاقی در جامعه است اما واقعیت در فلسفه معنی محدودی دارد. در عنوان طلاق، واقعیت این است که دو طرف از هم جدا می‌شوند اما عنوان طلاق به عنوان مفهوم قانونی که مثلا حق نفقه و طاعت را ساقط می‌کند، اعتباری است یعنی حدودی به عنوان باید و نباید تعیین شده است که مسلما منجر به واقعیاتی می‌شود و جامعه‌ای طبق آن رفتار می‌کند ولی باید و نباید، مفهومی قراردادی و اعتباری است و فلسفه برای بررسی هست‌ها و نیست‌ها است.

 

در واقع فلسفه فقط وجود را به عنوان حقیقت بررسی می‌کند و حتی ماهیت و مقولات عشر را بررسی نمی‌کند چه رسد به پدیده‌های اجتماعی مثل طلاق. البته خوب است که علم جدیدی مثل علم بررسی ماهیات تأسیس شود که در مراکزی مثل فرهنگستان انجام شده و اسم این علم را هم می‌توان فلسفه گذاشت زیرا در اسم و عنوان بحثی نیست.

 

اما اگر کسی ادعا کرد که در این امور حقیقی لایه‌های مشترکی پیدا می‌شود که در همه پدیده‌ها است، بسیار عالی و موجب رشد فلسفه خواهد بود، اما این تکمیل فلسفه است نه نفی فلسفه گذشته، فلاسفه قدیم نیز ادعایی دارند که فلسفه موضوع علوم دیگر را اثبات می‌کند، اما این ادعا در فضای یونان قدیم بوده است که علوم را فقط علومی برهانی می‌دانستند.

 

تحلیل امور اعتباری لازم است

در جواب این سؤال که آیا تحلیل امور اعتباری لازم است؟ یقینا لازم است و قبل از فرهنگستان نیز علامه طباطبایی آن را ابداء کرده، رساله اعتباریات را تدوین و کیفیت انتزاء امور اعتباری از یکدیگر را بررسی کرده است. یعنی علامه نیز به این امر واقف بودند و کار فرهنگستان نیز در این زمینه ضروری است اما چنین کارهایی بر عهده فلسفه نیست.

 

وجود روش واحد

وجود روش واحد بین حقایق و اعتباریات انکار نمی‌شود ولی تا به حال کسی این روش واحد را عرضه نکرده است، زیرا واقعیات خصوصیاتی دارد که در اعتباریات جاری نیست و اعتباریات حقایقی دارند که در واقعیات جاری نیست. البته باید یادآور شد که فرهنگستان مجموعه‌ای کاملا به هم پیوسته است و اثبات یا رد آن وابسته به آشنایی با کل سیستم و چنین نهاد بزرگی را در این جلسات نمی‌توان معرفی یا نقد کرد. اما اگر در این نهاد به حد مشترکی بین واقعیات و اعتباریات رسیده‌اند که رتبتا از نظر منطقی مقدم بر گزاره‌های فلسفی باشد، می‌توان ادعا کرد که علم جدیدی کشف شده که از فلسفه موجود فراگیرتر و کامل‌تر است.

 

کاربرد فلسفه صدرایی بعد از انقلاب اسلامی

این بحث لفظی است که فلسفه صدرایی برای تأمین نیاز انقلاب اسلامی کافی نبوده و تراز نیست، یعنی اگر فلسفه نباید به عنوان علمی قلمداد شود که همه جا راه‌گشاست، بلکه فلسفه به اصطلاح فنی بحث برهانی از امور واقعی دارد و نمی‌توان گفت تراز نیست بلکه باید گفت کافی نبوده است.

 

مثلا خلق و خو امور حقیقی بوده و امید به زندگی امری واقعی است علت‌های آن در علم نفس فلسفه استفاده شده و مباحث فلسفی در آن کاربرد دارد، همچنین می‌توان از فلسفه به عنوان روش در آن استفاده کرد. اما اگر این امید باید در کنار امور دیگر قرار گرفته و معناداری زندگی را تشکیل دهد، امری اعتباری خواهد بود که دارای اجزایی بدون ترکیب حقیقی است و فلسفه این امور را به عهده نگرفته است.

 

چند سؤال از فرهنگستان

فرهنگستان موضوع فلسفه را «کل متغیر» در نظر گرفته است. اگر علمی بخواهد موضوع خود را عقلانی و با برهان اثبات کند نیاز به علم پیشین دارد و «کل متغیر» از این دست است که اول باید عنوان فراگیر بودن آن اثبات شود زیرا موجود به متغیر و ثابت تقسیم می‌شود و نگاه فرهنگستان چون کاربردی است به بخش کوچکی به نام متغیر توجه کرده است.

 

عدم کفایت فلسفه صدرایی بعد از انقلاب اسلامی

بخش دوم این گزارش نیز مشروح سخنان حجت‌الاسلام علی محمدی، پژوهشگر گروه اصول فرهنگستان علوم اسلامی به عنوان منتقد کارآمدی فلسفه صدرایی است:

 

معنی فلسفه در ادوار مختلف و مکاتب مختلف متعدد است. موضوع بحث کنونی فلسفه به معنی دانش عام عقلانی است نه اینکه علمی خاص را شامل شود و نه اینکه مقسم همه علوم باشد و نسبت این معنی فلسفه با بحث عینیت در مسائلی مثل انقلاب اسلامی مشخص می‌شود. نقدهایی که به فلسفه وارد است گاهی از ناحیه مشروعیت و حجت بودن فلسفه است، گاهی از ناحیه معقول بودن فلسفه و تمام بودن برهان آن است، گاهی از ناحیه کارآمدی فلسفه در عینیت است.

 

در این بحث باید مسئله از این جهت نگاه شود که با وجود انقلاب اسلامی در ایران، ساحت دین‌داری تغییر کرده و دیگر بحث‌های امروز فقط درباره اثبات ولایت حضرت امیر نیست بلکه باید نشان داد که پذیرش این ولایت سعادت دنیا و آخرت را به دنبال می‌آورد و مقام انقلاب اسلامی مقام تحقق این مکتب است و از این طریق است که می‌توان برای عقلانیت مدرن صحت و بطلان مشخص کرد. باید پذیرفت که تمام مبانی قبلی بعد از انقلاب اسلامی تغییر کرده و باید تمام مبانی را از منظر کارآمدی آزمایش کرد، زیرا این مسئله در گذشته جامعه شیعه سابقه ندارد.

 

تعریف کاربردی کردن

علم مدرن کنونی مبتنی بر پیش‌فرض‌هایی است که بر مبنای دینی پایه‌ریزی نشده و فلسفه باید در امتداد خود سرپرستی علوم کاربردی جامعه را به عهده بگیرد و خللی که اجرای علوم کنونی ایجاد کرده را پر کند. یعنی باید کیفیت ارتباط فلسفه با مسائل کاربردی را بررسی کرد.

 

فوائد فلسفه

اینکه تحلیل خود را از عالم کافی بدانیم زمانی درست است که این تحلیل امکان کاربردی شدن را داشته باشد. سؤال این است که آیا تحلیل حکمت صدرایی از عالم امکان جریان در علوم را دارد؟ با دو مقدمه پیش رو جواب این سؤال منفی است: مقدمه اول اینکه مسئله امروز مدیریت مجموعه‌ای از عوامل است که کاملا به هم مرتبط هستند؛ پدیده‌های اجتماعی در هم پیچیده‌ای که نیاز به بازکردن گره دارد. فلسفه در این تحلیل حضور دارد و هر عالم علوم انسانی برای بررسی این پدیده با چند سؤال فلسفی مواجه است: مسئله وحدت و کثرت، مسئله حرکت، مسئله قانون و علیت، مسئله آگاهی و علم. مقدمه دوم اینکه مبانی حکمت صدرا یعنی تشکیک و حرکت جوهری در این مسئله‌های مهم قدرت به کار آمدن در بحث علوم انسانی را ندارد.

 

باید دانست که اموری مثل ساختارهای اجتماعی، اعتباری نیستند و تصمیمات اجتماعی منجر به امور حقیقی می‌شود، مثلا رسانه امروز که هر لحظه تنوع‌طلبی را ترویج می‌دهد اثر واقعی در جامعه دارد و امور ماهوی نیست که فلسفه به آن راهی نداشته باشد، در آن صورت نیاز به تشکیل حکومت نبود.

 

تشکیل حکومت مهم است و در همه پدیده‌ها لایه‌ای مشترک وجود دارد که شناسایی و تحلیل آن باعث انسجام علوم مختلف می‌شود. مسئله‌ای مثل وحدت و کثرت در همه جا وجود دارد و این فلسفه‌ عام و فراگیر، نسبت به هر پدیده‌ای که انسان با آن مواجه می‌شود، تصرف کرده و موضع‌گیری می‌کند.

 

نسبت فلسفه صدرایی و علوم دیگر

نسبت بین فلسفه صدرا و علوم دیگر گاهی از این منظر است که از علوم دیگر استفاده می‌کند، اما گاهی از منظر خدماتی است که فلسفه به علوم می‌دهد یعنی می‌تواند موضوع علوم یعنی موجود را اثبات کند و احکام این حیث عام را بیان کند، یعنی فلسفه برای فراگیر بودن خود، «موجود» را موضوع قرار داده و از حیث القاء خصوصیات شخصیه از همه پدیده‌ها تحلیل داده است. پس تشکیک شامل همه پدیده‌ها اعم از طلاق است.

 

اینکه فلسفه صدرا مدعیات درستی دارد و در زمان خود کاربردهای زیادی داشته قابل انکار نیست، اما این شیوه تحلیل امور عامه باید به درد حیثیت‌های دیگر نیز بخورد و نباید بین حیثیت‌های عام و خاص فرق گذاشته شود. فلسفه‌ای که وجه مشترک امور را طوری بررسی کند که در جامعه کاربرد داشته باشد اولی از فلسفه صدرایی است.

 

نکته بعد اینکه اگر فلسفه متکفل برخی از موضوعات نیست، پس مبنای حکمت صدرا، فلسفه تراز انقلاب اسلامی نیست، مثلا خلق و خوی افراد جامعه که با تغییر آن می‌توان برنامه‌ توسعه تدوین کرد، واقعی است؛ حال یا کیف نفسانی یا شئون نفسانی است. اینطور نیست که بایدها و نبایدها اعتبار صرف باشد، بلکه برخواسته از تحلیلی واقعی است و اگر فلسفه صدرایی در تحلیل واقعیت کمک نکند پس چگونه به داد عالم دینی می‌رسد؟ در مسائل جدید نمی‌توان بلافاصله مبنا را عوض کرد و فلسفه صدرایی به قوامی رسیده که نمی‌توان مبانی آن را به راحتی تغییر داد.

 

تحلیل فرهنگستان

حد اولیه فلسفه نازل به موضوع تفکیک چیستی و هستی است، فرهنگستان در موضوع مطالعه فلسفی خود، موضوع عام در همه پدیده‌ها را مفهوم فلسفی «کل متغیر» قرار داده و به این صورت احکام هر پدیده‌ای را را بررسی می‌کند و این تحلیل عام در همه پدیده‌ها مثل طلاق جاری است. یعنی نوع تفلسف تغییر کرده و این اقتضای انقلاب اسلامی است.

 

این تفاوت نگاه باعث می‌شود نسبت فلسفه با علوم نسبت اجمال و تفصیل باشد نه حیث عام و حیث خاص. وقتی حیث عام است حیثیت‌های خاص خارج شده و در مورد آن بحث نمی‌شود، ولی وقتی فلسفه موضوع خود را «کل متغیر» می‌داند علوم در امتداد آن هستند و هر پدیده‌ای مبتنی بر تحلیل عامی از وحدت و کثرت شکل می‌گیرد. همچنین لایه اجمال، لایه فلسفی است که جاری در همه پدیده‌ها است.

 

«کل متغیر» معقول‌تر از «موجود»

اشکال در این زمینه نیز سؤال از معقولیت است نه کارآمدی فرهنگستان. کل متغیر کارآمدی بیشتری از موجود دارد و این یکی از شاخصه‌های حجیت است و چون باید برای عام و فراگیر بودن، معقول نیز باشد، ادعای فرهنگستان این است که معقول‌تر از موجود است.

 

بله اگر فرهنگستان نتواند از نقطه شروع کار کند، باید دنبال علم اعلی گشت. درک از واقعیات متعدد نقطه شروع فلسفه است که فرهنگستان سه امر تغایر از اشیاء، تغییر اشیاء و هماهنگی اشیاء را غیر قابل انکار می‌داند. از مسئله تغایر بحث وحدت و کثرت، از بحث تغییر بحث زمان و از بحث هماهنگی علیت و قانون زاییده می‌شود.

  • (۰) دیدگاه
  • نام شما
    دیدگاه شما [ضروری]
    ايميل شما
    كد داخل تصویر را وارد نمایید [ضروری]
    (بارگذاری تصویر ديگر)
👥
گفت‌و گوها
گزارش نشست
ارتباط با ما

آدرس: مشهد مقدس، حرم مطهر رضوی‌(علیه‌السلام)، خیابان آیت‌الله شیرازی، جنب مسجد ملاهاشم

تلفن: 32259559/ 32214133-051

رایانامه: news@h-navvab.ir

ارسال پیام
اشتراک خبرنامه
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روابط‌عمومی مدرسه علمیه عالی نواب مشهد است.