صوت و متن نشست علمی بررسی دلیل ابن سینا بر اثبات واجب الوجود و اشکالات ملاصدرا بر آن

موضوع:بررسی دلیل ابن سینا بر اثبات واجب الوجود و اشکالات ملاصدرا بر آن

بحث ما درباره دلیل ابن سینا بر اثبات خداوند متعال است که ملاصدرا آنرا مخدوش دانسته و بعد او کسی به این دلیل نپرداخته است.

چون مسئله اثبات وجود خدا مهمترین مسئله ای است که کلام و فلسفه با آن روبرو هست کوشش ما در جهت تعمیق این مطالب کوشش مفیدی است و قطعا از مصادیق عبادت هست.

ما در سه مقام می توانیم سخن بگوییم:

مقام اول این هست که ابن سینا که این دلیل از او آغاز شده، چه عباراتی را گفته و مراد او چه بوده است.

مقام دوم کسانی که بعد ابن سینا کسانی که بعد این سینا تا ملاصدرا همچنین عبدالرزاق لاهیجی که در زمان ملاصدرا و داماد ایشان هست؛ آنها چه سخنانی درباره این برهان یا مربوط به این برهان گفته اند.(به این نمی پردازیم چون مهم نیست).

مقام سوم این است که نقدهای ملاصدرا چیست.

ما بحث خود را از مقام سوم شروع می کنیم به خاطر که مهمترین بحث همین است ما در مقام سوم می خواهیم ببینیم ملاصدراچه نقدهایی بر این برهان وارد کرده و قطع نظر از اینکه ابن سینا یا دیگران چه اراده ای داشتند. می خواهیم ببینیم آیا خود ما می توانیم از این برهان دفاع کنیم. می خواهیم ببینیم ما باشیم و این استدلال می توانیم طوری دفاع کنیم که نقض ملاصدرا وارد نشود یا خیر؟

مقام اول که ابن سینا چه گفته و مقصودش چه بوده در درجه دوم اهمیت است ومقام دوم که دیگران تا ملاصدرا چه گفته اندخیلی برای ما اهمیت ندارد و بیشتر مربوط به تاریخ فلسفه است.

من در سال ۹۲مقاله ای نوشتم درباره اعتبارسنجی نقد ملاصدرا بر دلیل مجموع ممکنات ، که یک یا دو مورد خطا در نقل و استناد در آن هست ولی بقیه مقاله در جای خود ثابت است، منتهی با عبارات سخت و فرض های متعدد نوشته شده است که اگر الان نوشته بودم بهتر و روان تر نوشته شده بود.

مقام سوم:

برهانی که ملاصدرا آن را مورد نقد قرار داده است برهانی هست که ابن سینا در نمط چهارم اشارات بیان کرده است.مرحوم ملاصدرا نقد برهان را متوجه شیخ اشراق کرده است با اینکه شیخ اشراق عبارات ابن سینا را آورده بوده، پس شایسته بود این نقدها را بر ابن سینا وارد می کرد؛ ولی چون ابن سینا در اشارات بعد از اینکه این برهان را ذکر کرده، برهان ابطال تسلسل را هم جداگانه آورده است؛ ملاصدرا به او اشکال نکرده است.گویا ملاصدرا اینطور تصور کرده که با آوردن برهان ابطال تسلسل، این برهان به تنهایی و بدون استعانت از تسلسل را برای اثبات واجب کافی نمی دیده است.بنابراین دلیلی ندارد به او اشکال کند چون مدار اشکالات ملاصدرا بر این است که این برهان به تنهایی و بدون یاری گرفتن از ابطال تسلسل نمی تواند واجب را اثبات کند، ولی اگر کسی از ابطال تسلسل استفاده کند اشکال ندارد.

برهان ابن سینا:

برهان مورد نظر همان برهان معروف وجوب و امکان است اکثر اشکالات ملاصدرا در قسمتهای مختلف جلد۶ هست. در صفحه ۳۰ کتاب می گوید:«و من الطرائق التی استحسنوها …»یکی از راههایی که حکماء آن را ستایش کردند راهی است که گمان کرده اند بدون استعانت به ابطال تسلسل و دور برای اثبات واجب کافی است و این راه را صاحب مطارحات یعنی شیخ اشراق بیان کرده است(به طریق خلف):

«اگر وجود فقط به ممکنات خلاصه شود یعنی واجبی نداشته باشیم خواه سلسله ممکنات تا بی نهایت بالا برود (تسلسل)یا اینکه دور پیش بیاید در هردو حالت جمیع ممکنات در حکم ممکن واحدند در اینکه نیازمند به علت اند علت مجموعه یا خود مجموعه است تمام آحاد یا جزیی از آحاد یا خارج آن است»

در عبارت ابن سینا در ادامه بحث دور و تسلسل مطرح شده است لذا ملاصدرا به او اشکال نمی کند اما باید ببینیم در مقام دوم آیا ابن سینا برای عدم کفایت این برهان از ابطال دور و تسلسل استفاده کرده است؛ این همان فرضی است که ملاصدرا از عبارات ابن سینا برداشت کرده است اما فرض دیگری هم هست که نیاز به ابطال دور و تسلسل نبوده است؛ اما عادت ابن سینا این بوده است که از چند طریق یک برهان را بیان می کند.

اشکالات ملاصدرا:

الف)اشکال اول

اشکال ملاصدرا این است که مجموع، وجودی جز وجود آحاد ندارد یعنی مجموع زید و عمرو غیر از همین زید و عمرو چیز دیگری نیست و شیء سومی به نام مجموعه نخواهد بود؛ مگر اعتبارا در نظر بگیریم پس می تواند کسی اینطور اشکال کند که جمیع ممکنات علتی غیر از علت آحاد ندارند و علت مجموع ممکنات عبارت است از مجموع علل افراد یعنی اگر بگوییم مجموع غیر از آحاد حقیقتی ندارد که همین طور هم هست اگر بپرسید مجموع هم یک ممکن است و علت می خواهد علتش چیست؟ پاسخ می دهیم علت مجموع، مجموع علل آحاد است. همانطور که مجموعه ممکنات از تک تک ممکنات تشکیل شده، علت هر یک از ممکنات، ممکن قبلی است. مجموعه ممکنات هم علتش می شود همین ممکناتی که در این سلسله هستند؛ پس فرض اول شما که اگر یک چیزی بخواهد علت شود در این صورت اگر مجموع ممکنات علتشان خود آحاد باشد تقدم شیء به نفس پیش می آید، این سخن شما غلط است. به خاطر اینکه نهایت امر این است که ما می گوییم دو اعتبار در نظر می گیریم، یکی در نظر گرفتن تک تک آحاد و دیگری در نظر گرفتن آحاد بماهو مجموع. تک تک آحاد می شود علت و اینکه مجموع هست می شود معلولش و هیچ اشکالی پیش نمی آید. پس ملاصدرا می گوید این جواب غلط است و به واجب نمی رسد مگر اینکه ما از ابطال تسلسل و دور استفاده کنیم.

عرض شد که مرحوم ملاصدرا می گوید این استدلال مخدوش است چون ما در سه فرضی که گفتید علت مجموعه یا خارج است یا داخل و کل یا جزء آحاد، می گوییم علت مجموعه خارج مجموعه نیست و علت مجموعه همین آحاد است و اینکه گفتید اگر علت مجموعه داخل باشد تقدم شیء بر نفس پیش می آید و تقدم شیء بر نفس محال است می گوییم تقدم شیء بر نفس لازم نمی آید؛ چون شما می توانید این مجموعه را دو جور لحاظ کنید یکی آحاد به صورت تک تک، این می شود علت و آحاد با هیئت اجتماعی می شود معلول.

مثل اینکه شما وقتی می گویید کلاس اگر کسانی که داخل کلاس هستند بروند داخل حیاط بایستند اینها همان ها هستند فقط فرق این دو در این است که جمع شدن این افراد در یک مکان کلاس را شکل می دهد بنابراین کلاس و افراد باهم یک حقیقت را دارند این حقیقت را اگر بدون هیئت اجتماعیه نگاه کنیم می شود افراد و اگر با هیئت اجتماعی نگاه کنیم می شود کلاس. حال اگر شما بخواهید به بیرون مجموعه برسیم باید از تسلسل استفاده کنید؛ یعنی اگر بگویید هر حدی علتش حد قیلی است ما این سلسله را ادامه می دهیم تا می رسیم به معلول اخیر و ازمعلول اخیر هم می رسیم به واجب؛ یعنی از برهان ابطال تسلسل استفاده می کنیم.

ب)اشکال دوم:

ایشان یک ماده نقض می گوید که این ماده نقض قبل ملاصدرا بین مشائیان مطرح شده است و آن یک فرض عجیب است. ملاصدرا می گوید عجیب از افرادی که این استدلال را قبول کردند مثل شیخ اشراق این است که وقتی با این نقض روبرو شدند خودشان از حرف خودشان دست کشیدند. نقض این است که اگر شما مجموعه ای مرکب از واجب و ممکن را در نظر بگیرید سوال می شود که این مجموعه چون قائم به آحاد خود است پس باید معلول باشد.در عبارت ابن سینا آمده است که مجموعه ممکنات باید معلول باشد چون اگر معلول نباشد که باید واجب باشد حالا که نیازمند به علت است و بوسیله آحاد خودش واجب می شود ما نمی توانیم بگوییم واجب است پس ممکن است. در اینجا ملاصدرا می گوید وقتی با این نقض روبرو شدند که ما مجموعه از واجب و ممکن را در نظر می گیریم مثل برهان ابن سینا می گوییم مجموع مرکب از واجب و ممکن خودش یک مجموع ممکن است چون به آحاد خودش نیاز دارد و هر مجموعه ای به خاطر نیاز به آحاد خودش ممکن است و مثل برهان ابن سینا می گوییم علت یا باید بعض آحاد باشد که نمی شود چون ممکن که نمی تواند علت واجب باشد یا باید کل آحاد باشد که تقدم شی به نفس است یا باید خارج از آحاد باشد که در این مثال نقض دیگر خارجی وجود ندارد. ملاصدرا می گوید عجیب است از کسانی که این حرف را قبول می کنند اینها در برابراین نقض می گویند که ما جواب می دهیم به منتقد خودمان که مراد شما از اینکه مجموعه علت می خواهد چیست؟اگر مراد شما ازاینکه مجموعه علت می خواهد، علت تامه است ومراد علت تامه مجموعه است چون هرمجموعه ای به آحاد خود واجب می شود؛ ما قبول می کنیم که خودش علت خودش است. مشائیانی که از این استدلال دفاع می کنند اینطور دفاع می کنند یعنی چون آحاد این مجموعه واجب وممکن است این دو می شوند علت این مجموعه.

ولی اگر مراد شما علت فاعلی است؛ یعنی چه کسی این مجموعه را ایجاد کرده است در این حالت می گوییم جزء مجموعه علت است یعنی یک جزء مجموعه که خداست علت جزء دیگر است. ملاصدرا می گوید عجب است از اینها از این جوابی که می دهند زیرا با این جواب اولا آن دو محذور سابق را زیر پا گذاشتند؛ مگر در استدلال ابن سینا نمی گفتید تقدم شیء بر نفس پیش می آید پس چرا اینجا لازم نیامد یا مگر نمی گفتید علیت شیء برای نفس خودش درست نیست و علاوه بر اینکه اینجا که این را قبول کردید از استدلال دفاع نکردید بلکه اصل استدلال را از میان بردید به خاطر اینکه با این حرف ما می توانیم همین را آنجا هم بگوییم. شما قبول کردید که علت مجموعه می تواند افراد مجموعه باشد حالا با تغییر اعتبار یعنی افراد بدون هیئت اجتماعیه بشوند علت با هیئت اجتماعی بشوند معلول. همین جا هم همین را بگویید؛یعنی همین افراد بدون علت اجتماع بشوند علت، آحاد مجموعه با عنوان اعتباری مجموع بشوند معلول.تقدم شیء به نفس هم لازم نمی آید چون اعتبارات با هم متفاوت است و اعتبار آحاد به تنهایی مقدم است بر اعتبار آحاد به نحو مجموع.

این دو اشکالی بود که ملاصدرا به این افراد وارد کرده است.

پاسخ اشکالات ملاصدرا:

ما باید دو کار اینجا انجام دهیم یکی ببینیم مراد از مجموع در اینجا چه هست؟و دوم پاسخ این نقض را بگوییم. اشکال اول ملاصدرا این بود که مجموع حقیقتی به جز افراد خود ندارد؛ بنابراین علتش هم همین علت آحاد است.

الف)پاسخ اشکال اول:

جواب این است که بله البته مجموع هیچ حقیقتی به جز آحاد خود ندارد اما اینکه کسی بگوید مجموع ممکنات هم از نظر نیاز به علت مانند ممکن واحد است این لزوما معنایش این نیست که این شخص مجموع را چیزی ورای آحاد گرفته است تا شما اشکال کنید که مجموع چیزی وراء آحاد نیست.معنای این سخن می تواند این باشد که ما برای اقتصاد و صرفه جویی در فکر به جای اینکه یکی یکی بگوییم این ممکن علت می خواهد آن ممکن علت می خواهد یکدفعه می گوییم مجموع ممکنات علت می خواهد. یعنی کلمه مجموع به خاطر این است که ما را از ذکر علت خواستن تک تک آحاد خلاص کند. معنایش این نیست که مجموع حقیقتی غیر از آحاد دارد.

ما از ملاصدرا و کسانی که از این نظر حمایت می کنند سوال می کنیم شما زمانی که کلمه کل را به کار می برید چه اراده کردید؟وقتی می گویید مثلا هر آهنی فلز است اینجا منظور شما چیست؟آیا منظور شما این است غیر از تک تک آهن های جهان یک آهن دیگر به نام مجموع هم هست که آن هم فلز است قطعا معنایش این نیست بلکه معنایش این است به جای اینکه ما بگوییم این آهن فلز است و آن آهن فلز است از عنوان هر یا عنوان کل به عنوان یک مجموعه استفاده می کنیم برای سرایت حکم به همه افراد؛ چون عنوان کل شامل کل واحد واحد از موصوفات به آهن خواهد شد.حال این کل موصوف به آهن هر چه می خواهد باشد متناهی یا غیر متناهی.

یا مثلا شما گفتید هر عددی کم متصل است منظور حرف شما این است که غیر از تک تک اعداد یک چیزی به نام هر عدد وجود دارد که آن هم کم متصل است؛ قطعا معنایش این نیست. معنایش این می شود که کلمه هر که همان کلمه مجموع یا کل است یک عنوان مشیر به حکم تک تک آحاد است.اگر ما اینطور بگوییم آیا اشکال شما وارد است یا نه؟

اولا خود شما هم از کلمه کل و هر استفاده کردید شما می گویید مجموع ممکنات عین ربط اند مقصود شما از هر و همه چیست؟هر منظوری شما آنجا دارید این استدلال هم آن منظور را دارد. پس اینکه شما گفتید که مجموع را دارای وجودی علی حده دانسته اندکه بعضی به خطا این فکر را کرده اند که در واقع در مورد مقام سوم بحث است ما هم قبول داریم؛ اما ما به این نوع تفکر کار نداریم بلکه می گوییم در این استدلال مراد از مجموع یعنی عنوان مشیر به کل واحد واحد.اگر این را بگوییم چه اشکالی به ما وارد است؟ هیچ اشکالی برما وارد نیست . چون خود ملاصدرا وشارحان دیگر و هر کسی که از کلمه کل و هر و مجموع و جمیع و سلسله و الفاظی مثل اینها استفاده می کند غیراز همین معنای دیگری را اراده نمی کند؛ پس اینجا دیگر استدلال شما غلط است.

اما شما در ادامه گفتید با توجه به اینکه مجموع غیر از افراد نیست و ما هم این را قبول کردیم، مادرمسئله اختیار می کنیم علت مجموع فقط علت همین کل آحاد باشد؛ یعنی فرض اول را اختیار می کنیم. پاسخ ما به این مطلب این است که بله شما وقتی می گویید مجموع غیر از افراد است یک وقت مراد شما این هست که بخواهید علت مادی قضیه را بگویید و یک وقت دیگر این هست که مراد شما علت فاعلی است. ما چهار علت داریم فاعلی مادی غایی و صوری. به کار بردن این کلمات شاید درباره مجموعه ها درست باشد ولی مقصود ما این نیست که لزوما بگوییم که این کلمه ها کاملا در جای خودش بکار می رود بلکه مراد ما این هست که می توانیم بگوییم که چون ماده مابه الشیء بالقوه هست می شود به نحوی گفت که آحاد در واقع حکم ماده را برای یک مجموعه دارند؛ یعنی هر مجموعه ای چون به واسطه افراد خودش موجود می شود تک تک افراد می توانند علت مادی مجموعه باشند البته زمانی که همه را با هم در نظر گرفتیم. بعد هیئت اجتماعی صورت مجموعه می شود. حالا اگر ما اینطور در نظر بگیریم سوال ما این خواهد بود؛ اینکه می گویید علت مجموعه آحاد آن باشد کدام علت را می گویید و ابن سینا کدام راگفته است. استدلال ابن سینا در علت ایجادی است زیرا حرف ابن سینا این است که خدا را اثبات کند خدا که علت مادی عالم نیست خدا علت فاعلی عالم است. اگر مراد شما  این است که مجموعه به عنوان علت مادی خودش می تواند معلل به آحاد باشد، می گوییم بله همین طور است چون ما گفتیم مجموع چیزی جز آحاد نیست؛ پس اگر مراد علت مادی است می گوییم بله همینطور است اما اگر مراد شما علت فاعلی است خیر در علت فاعلی چنین چیزی صحیح نیست و در علت فاعلی شما نمی توانید مجموع ممکنات را بگویید عین آحاد است؛ چون همان طور که خود شما هم می گویید مجموع ممکنات عین افراد خودش هست یعنی عین ممکنات است آیا ممکنات چه یک ممکن چه همه ممکنات می توانند خودشان علت خودشان باشند؟خیر. چون این حکمی که ممکن در حد ذاته متساوی النسبه به وجود و عدم هست و خودش از این تساوی به خودی خود خارج نمی شود حکم تمام ممکنات است.

پس در جواب شما که گفتید ما فرض اول را انتخاب می کنیم می گوییم که در این فرض علت ممکنات خود ممکنات هستند می گوییم اگر منظورشما از ممکنات علت مادی است یعنی آنچه ممکنات به عنوان مابه الشی بالقوه به آن قیام دارند بله هر مجموعه ای قائم به افراد خودش است. به عنوان علت مادی و با فرض مسامحه در کلمه علت مادی می گوییم درست است. ولی اگر مراد علت فاعلی است اصلا اینطور نیست.و مراد شیخ در اشارات علت فاعلی و علت ایجادی است نه علت مادی.

ب)پاسخ اشکال دوم

اما اشکال شما در خصوص ماده نقضی که به کار بردید. درماده نقض شما بیان کردید که مجموعه مرکب از واجب و ممکن را در نظر می گیریم و سوال می کنیم این مجموعه علتش چیست؟مشائیان پاسخ دادند اگر منظور شما علت تامه است هرچند ما گفتیم علت مادی و درست هم همان است و اضافه کردند که منظور ما از علت تامه همان آحادی است که مجموعه را شکل می دهند چون علت تامه مجموع چهار علت است. پس اگر منظور شما علت تامه است هر مجموعه ای علت مادی قائم به افراد خودش است بله درست است. مجموعه مرکب از واجب و ممکن به عنوان یک مجموعه و اینکه هر مجموعه قائم به افراد خودش هست،قائم است به واجب و ممکن.یعنی اعتباری است از گرد آمدن واجب و ممکن در کنار هم؛آنها هم همین را گفته اند.اگر مراد شما علت ایجادی است آنها خواهند گفت علت ایجادی جزء مجموعه است. ملاصدرا در نقد واقعا ضعیفی گفته است اگر این را در این ماده نقض می گویید پس چرا در استدلال اصلی نمی گویید. به خاطر اینکه این مجموعه با آن مجموعه متفاوت است. ما در ماده نقض مجموعه مرکب از واجب و ممکن را داریم قسمت اول جواب چه مراد از علت مادی باشد در تمام مجموعه ها صادق است که هر مجموعه ای قائم به علت مادی خودش است.اما قسمت دوم جواب اشکالی ندارد و اما قسمت دوم جواب که بحث در علت ایجادی است ماده نقض اصلا علت ایجادی نمی خواهد چون ماده نقض مرکب است از واجب و ممکن به دقت نظر اصلا نباید مشائین به شما می گفتند ماده نقض علت ایجادی می خواهد بعد بگویند علت ایجادی اش جزء آن است مجموع مرکب از واجب و ممکن مجموعه ای است که یک عضوش بی نیاز از علت است یک عضوش هم نیازمند به علت است.بعد این دو مجموعه دو حکم جدا دارند اگر بروید سراغ آنکه نیاز به علت دارد دوباره همین مجموع ممکنات که بحث ما در همین هست اگر بروید سراغ آن چیزی که داخل مجموعه است همه را بخواهید نگاه کنید در داخل مجموعه واجب نیاز به علت ندارد. بعد شما می گویید ما همین را در سلسله ممکنات می گوییم اما در سلسله ممکنات نمی شود این حرف را گفت چون همه ممکنات از جهت اینکه احتیاج به علت دارند مثل هم هستند اینجا مجموعه ای دارید از دو رکن نامتجانس یکی اصلا علت نمی خواهد یکی علت می خواهد بعد طلب علت برای مجموعه ای که یکی از آن علت می خواهد یکی نمی خواهد بی معناست.این شبیه همان حرفی است که بعضی اوقات در استدلالهای عرفاء و صوفیه هست. می گویند حقیقت وجود من حیث هو علت نمی خواهد پس وجود واجب است.سوال می شود حقیقت وجود که شما می گویید آیاغیر از واجب و ممکن چیز دیگری به نام حقیقت وجود هم داریم.حقیقت وجود مجموعه ای است مرکب از واجب و ممکن بعضی از افرادش ممکنات هستند یک فرد آن هم واجب است.اگر شما می گویید حقیقت وجود علت نمی خواهد این به این خاطر است که در حقیقت وجود در میان موجودات یک موجود هست که او قائم به ذات است.به خاطر آن وجودی که قائم به ذات است وجود علت نمی خواهد واگر او موجود نبود و عالم مرکب از ممکنات می شد که علت می خواست.پس اینجا یک مغالطه است که کسی بگوید حقیقت وجود علت نمی خواهد حقیقت وجود خارج از خودش چیزی ندارد تمام این صفاتی که برای حقیقت وجود گفته می شود برای یک فردی به نام واجب الوجود است و برای بقیه نیست. شبیه آن اجماعی است که کسی بگوید امت اجتماع بر خطا نمی کنند بله اگر بین امت یک معصوم باشد آن فرد معصوم چون خطا نمی کند حکم بالمجاز به امت هم نسبت داده می شود، ولی اگر امت عبارت شدند از اجتماع غیر معصوم ها نه فقط خطا می کنند بلکه خطای آنها بیشتر هم می شود چون آشپزها بیشتر از دوتا شدند یک عده ناصالح و نادان وقتی کنار هم قرار بگیرند نه تنها نتایج بدست آمده همراه عصمت نخواهد بود بلکه خطای آن هم بیشتر می شود؛ پس جواب ما به اعتراض ملاصدرا این هست که شما حکم دو مجموعه را با هم خلط کردید و نتیجه مطلب این است که پاسخ مشائیان یا حکمایی که ماده نقض را این طور جواب دادند کاملا درست است و هیچ اشکالی بر اینها وارد نیست.

مزیت برهان ابن سینا

حال اگر ما این سخن را قبول کردیم یعنی مجموع ممکنات علت می خواهد علت آن یا کل است یا جزء است یا خارج و در مجموع ممکنات کل و جزء معنی ندارد و علتش خارج است و خارج از ممکنات هم واجب است. این برهان چه مزیتی بر برهان مبتنی بر ابطال تسلسل دارد که شما این قدر روی این اصرار می کنید.

پاسخ این است که این برهان خیلی بر آن برهان مزیت دارد در فن برهان بیان شده است که هر چقدر مقدمات یک برهان کمتر و کوتاه تر باشد آن برهان اشرف است.به خاطر اینکه هر چه قدر مقدمات برهان طولانی تر باشد مجال ورود اشکال بیشتر است. برهان هایی که مبتنی بر ابطال دور وتسلسل هستند دو مقدمه اضافه دارند یکی ابطال دور یکی ابطال تسلسل.حال اگر بر ابطال دور کسی اشکال نکرده است بر ابطال تسلسل خیلی اشکال کرده اند.

اگر کسی بگوید ما این را قبول نداریم این برهان هم از ابطال دور و تسلسل استفاده می کند به چه دلیل این مطلب را می گویید کوتاهتر است.بنده می گویم این برهان از ابطال تسلسل استفاده نمی کند چون تسلسل همانطور که تعریف کردند بالارفتن سلسله تا بی نهایت است. در تسلسل شما باید آحاد سلسله را حداقل دو یا سه حد را در نظر بیاورید بگویید الف معلول ب هست ب معلول ج و ج معلول د بعد بگویید این یکسره می رود تا بالا اما در اینجا در نظر گرفتن آحاد تفضیلی اصلا لازم نیست.یعنی شما یکباره و در نظرتا واحده یکباره حکم می کنید بر اینکه مجموع ممکنات علت می خواهد علتش هم خارج از خودش است دیگر این احتیاج ندارد بگوییم این علت آن است و آن علت دیگری بعلاوه اینکه در تسلسل این اشکال هم هست که چون عقول این را درک نمی کنند شخص با خودش می گوید ما الی بی نهایت بالا برویم چه اتفاقی می افتد ؟و اشکال دیگری هم به ما کرد گفت شما که عالم را قدیم می دانید یا مجردات را قدیم می دانید مگر همین طور نمی گویید مگر همین طور بالا نمی روید تا بینهایت ما هم همین کار را می کنیم اصلا نمی خواهد به جایی ختم شود. این بیان و اینکه شما برای شخص توضیح دهید که نامتناهی چگونه باید به امری ختم شود او می گوید شما مصادره به مطلوب انجام می دهید یعنی شما از آغاز سلسله را متناهی گرفتید ولی من نامتناهی می دانم در نامتناهی اصلا نباید به جایی برسد ولی شما همین را فرض می گیرید در حالی که این یک امر مفروض است.

اگر دقت کنیم جمیع دلایل ابطال تسلسل به همین حرف برمی گردد که شما در آخر مجبورید بعد از اینکه دو یا سه حد از سلسله را در نظر گرفتید یکدفعه این طور بگویید پس کل سلسله هم همین طور است. مثلا شما در برهان اسد و اخضر ملاحظه بفرمایید یا برهان وسط و طرف فرقی نمی کند خوب روشن است که شما وقتی سلسله را می گویید نمی خواهید ممکنات را همه نام ببرید چند ممکن نام می برید بعد می گویید کل ممکنات اینطور هستند مثلا کل ممکنات ربط بدون مرتبط الیه هستند یا کل ممکنات ممکن بدون واجب هستند کل ممکنات وسط بدون طرف هستند در تمام اینها از همین استفاده می شود یعنی عجیب است که نه فقط این بیان، بیان خوبی است و اشکالی وارد نیست بلکه بیاناتی هم که می خواهد از تسلسل استفاده کند همان ها نیز باید برگردید به همین جا؛ یعنی در بیانات مبتنی بر ابطال تسلسل هم دویا سه حد را که نام می برید بعد می گویید کل سلسله این گونه است. خوب این برهان هم همین را می گوید جز اینکه این برهان یک سلسله یا دو سلسله هم نمی خواهد بلکه می گوید شما مجموع ممکنات از حیث این صفت که احتیاج به علت دارد حکمشان حکم واحد است.

می دانید گاهی حکم کل و جزء یکسان است و گاهی یکسان نیست اگر حکم کل و جزء برود روی ماهیت یک شیء یکسان است یعنی اگر شما گفتید یک مثلث سه ضلع دارد مجموع مثلث ها هم تا هر جا بروید همین سه ضلع را دارند ولی اگر حکم روی ماهیت نرفت روی من هو رفت روی ویژگیهای شخصی رفت آنجا حکم کل و جزء فرق می کند یک نفر در اتاق جا می شود ولی مجموع انسانها جا نمی شوند بنابراین این برهان نه فقط اشکالی برآن وارد نیست بلکه حتی براهینی هم که برای تسلسل استفاده می شوند آخر به همین جا برمی گردد

مقام اول:

در خاتمه چون فرصت نیست این نکته را اضافه می کنم که در مقام دوم بحث عبارات ابن سینا هم اصلا دلالت بر مجموع را غیر آحاد دانسته نخواهد بود چون ابن سینا تصریح می کند که حصول کل از اجزاء به سه صورت ممکن است یکی اینکه کل همان نفس اجزاء باشد دوم کل نفس اجزاء باشد با یک امر عرضی سوم کل نفس اجزاء باشد با خاصیتی جدید و بعد می گوید در این مثال ما کل از قسم اول است یعنی کل مجموع اجزاء است حال کسی که خودش تصریح کرده است کل با اجزاء یک چیز است آیا می شود به گردن او گذاشت که شما مجموع را دارای وجودی علی حده دانستید؟واما اینکه ابن سینا از این برهان به تنهایی استفاده نکرده است و بطلان تسلسل را هم مطرح کرده است عرض شد که به نظر بنده این از عادات ابن سیناست اما منطقا این استدلال هیچ نیازی به ابطال تسلسل ندارد. 

نویسنده: رضا توکلی تولایی

نظرات شما برای ما ارزشمند است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

آخرین اخبار