نشست علمی گستره علم امام و ارتباط آن با مساله بداء براساس آیات با حضور استاد محترم دکتر محمد علی وطن دوست به همت واحد پژوهش مدرسه علمیه عالی نواب و با همکاری معاونت محترم پژوهش مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان برگزار گردید.


متن نشست علمی:

گفتار نخست: اشاره‌ای گذرا  به مسأله بداء در آیات و روایات

از آنجا که ارتباط محکمی میان مسئله بدا و لوح محو و اثبات وجود دارد، نخست به اختصار، دیدگاه بداء در آیات و روایات را مورد اشاره قرار گرفته و سپس خاستگاه اصطلاح لوح محو و اثبات را بررسی می‌شود. در پایان، براساس آیات و روایات معتبر، محل محو و اثبات یا همان بداء را بیان می‌گردد.

الف. معنای لغوی و اصطلاحی بداء

این کلمه در لغت به معنای آشکار شدن است.[۱] در اصطلاح، عبارت است از آشکار شدن امری از سوی خداوند برخلاف آنچه ظاهر بوده است که در واقع اولی را محو و دومی را اثبات کرده و خداوند متعال به هر دو حادثه آگاه است.[۲] علمای شیعه تأکید نموده‌اند که بدا درباره خدا به معنای دگرگون شدن تصمیم و اراده او نیست، بلکه این لفظ همانند غضب و رضا در حق خدا استعمال مجازی دارد.[۳]

ب. بداء در قرآن

در قرآن از لفظ بداء به معنای اصطلاحی‌اش سخنی به میان نیامده است؛ ولی از آیاتی چند می‌توان چنین مفهومی را برداشت نمود. به نمونه‌ای از آیات در این‌باره اشاره می‌شود:

الف. آیاتی که نوعی محو و اثبات را برای خداوند متعال اثبات می‌نماید؛ مانند آیه «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ»(رعد/۳۹)

ب. آیاتی که از دو گونه اجل برای انسان‌ها سخن می‌گویند؛ مانند آیه [۴]«هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضى‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ»(انعام/۲)

ج. آیاتی که تغییر سرنوشت انسان‌ها را بر اثر افعال اختیاری آنان مطرح می‌کنند؛ مانند آیهِ «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»[۵](رعد/۱۱) و آیه «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیم‏»[۶](انفال/۵۳)

د. آیاتی که ناظر به مصادیق عینی بداء بوده، به موارد خاص آن اشاره دارد؛ مانند:

۱. برطرف شدن عذاب از قوم یونس؛ مانند آیه «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حین‏»[۷](یونس/۹۸)

۲. تغییر فرمان الهی به ابراهیم در مورد ذبح اسماعیل؛ مانند آیات زیر:

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ* فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ* وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهیمُ* قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ* إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبینُ* وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ»[۸](صافّات/۱۰۲-۱۰۷)

۳. محروم ساختن بنی‌اسرائیل از ورود به سرزمین مقدس، در پی مخالفت آنان با فرمان الهی: «قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَهٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعینَ‏ سَنَهً یَتیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقینَ»[۹](مائده/۲۶)

۴. افزوده شدن ده روز به میقات سی‌شبه موسی و پایان یافتن آن در چهل شب:

«و واعَدنا موسی ثَلاثینَ لَیلَهً واَتمَمناها بِعَشر…»[۱۰](اعراف/۱۴۲)

مفسران همچنین در ذیل برخی آیات دیگر هم مسأله بداء را مطرح ساخته‌اند، مانند تأثیر ایمان، تقوا و استغفار در گشوده شدن برکات آسمانی و زمینی و نزول برکات الهی(اعراف/۹۶؛ نوح/۱۰ و ۱۱) اعتبار تأثیر برخی از امور در افزایش یا کاهش عمر، در علم الهی[۱۱](فاطر/۱۱) و نیز نقش دعا و تضرع در شب قدر و تأثیر آن در دگرگون شدن مقدرا غیرحتمی(دخان/۴) و ارتباط آن با آیات بداء.[۱۲]

ج. پذیرش بداء

برخی از اندیشمندان شیعه بداء را نوعی نسخ دانسته‌اند، با این تفاوت که بداء در تکوین و نسخ در تشریع می‌باشد.[۱۳] برخی نیز بر این باورند که بداء تنها در تکوینیّات است ولی نسخ هم در مسائل تکوینی و هم تشریعی جاری است.[۱۴] یعنی همان‌گونه که با نسخ الهی تشریع شد که مسلمانان قبله را از مسجد الأقصی به سوی مسجدالحرام تغییر دهند، در نظام تکوین نیز عذاب قوم یونس با دعا و تضرع و توبه آن‌ها برداشته شد.

د. انکار بداء

با وجود این‌که مسئله بداء در کتب صحاح اهل سنت وارد شده است[۱۵] و برخی از مفسران اهل سنت نیز روایاتی در این زمینه نقل کرده‌اند.[۱۶] گروهی از علمای اهل سنت، بداء را ملازم با جهل خداوند دانسته و آن را نپذیرفته‌اند.[۱۷] همچنین با وجود این‌که حدود هفتاد روایت در منابع شیعی در مورد بداء آمده است.[۱۸] و نیز در کتاب کافی، باب جداگانه‌ای با شانزده روایت در این زمینه وجود دارد،[۱۹] برخی عالمان شیعه به گمان این‌که اعتقاد به بدا ملازم با نسبت دادن جهل به ساحت خداوندی است، از به کار بردن اصطلاح بداء در مورد خداوند کراهت داشته و بدون این‌که معنای درست بدا را از معنای غلط جدا کنند، آن را انکار نموده‌اند.[۲۰] برخی نیز بداء را تأویل برده، آن را به معنای اِبداء (اظهار) دانسته‌اند.[۲۱]

ه. سازگاری بداء با علم ازلی

همه اندیشمندان اسلامی بر این باورند که پذیرش بدا به معنای نسبت دادن جهل به خداوند، نیست؛ زیرا درست است که براساس آموزه‌های قرآنی، علم خداوند از ازل به همه موجودات تعلق گرفته است و هیچ ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین از علم او پوشیده نیست؛ «اِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیء عَلیم»(عنکبوت/۶۲)، ولی وجود سرنوشت انسان‌ها و رویدادهایی که برای آن‌ها پدید می‌آید، بر اثر عوامل و شرایط ویژه‌ای همانند اختیار افراد و گروه‌های انسانی رقم می‌خورد. از این‌رو اولی را قضای حتمی می‌نامند که در لوح محفوظ ذخیره شده است، و دومی را قضای غیرحتمی یا قدر می‌نامند که در لوح محو و اثبات ذخیره شده است، و بر همین اساس بخش اول آیه «یَمحوا اللّهُ ما یَشاءُ و یُثبِتُ و عِندَهُ اُمُّ الکِتاب» (رعد/۳۹) را اشاره به قضای غیر حتمی و بخش دوم آن را مربوط به قضای حتمی می‌دانند.[۲۲] نظیر این معنا را در آیه «قَضی اَجَلاً واَجَلٌ مُسَمًّی عِندَهُ» (انعام/۶) می‌توان یافت.[۲۳] این مسأله مورد توجه خود امامان معصوم هم بوده است، از همین رو در روایات آمده است بداء به هیچ وجه علم الهی را محدود نمی‌کند و ناشی از جهل نیست.[۲۴]

و. نمونه‌ای از روایات در مورد بداء

از امام جعفر صادق(ع) در مورد بداء نقل شده است:

   «مَا بَعَثَ‏ اللَّهُ‏ نَبِیّاً حَتَّى‏ یَأْخُذَ عَلَیْهِ‏ ثَلَاثَ‏ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِیَّهِ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ أَنَّ اللَّهَ یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ»[۲۵]

در حدیث دیگری از امام صادق(ع) چنین آمده است:

       مَن زَعَمَ أنَّ اللّهَ عز و جل یَبدو لَهُ فی شَی ءٍ لَم یَعلَمهُ أمسِ فَابرَؤُوا مِنهُ.[۲۶]

در حدیثی دیگر چنین فرموده‌‌اند:

        لَوْ یَعْلَمُ‏ النَّاسُ‏ مَا فِی‏ الْقَوْلِ‏ بِالْبَدَاءِ مِنَ‏ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْکَلَامِ فِیه.[۲۷]

زراره از امام صادق(ع) چنین نقل می‌کند: «مَا عُبِدَ اللَّهُ‏ بِشَیْ‏ءٍ مِثْلِ‏ الْبَدَاءِ»[۲۸]

علامه مجلسی در کتاب بحارالأنوار هفتاد حدیث در مورد بداء ذکر کرده است.[۲۹] افزون بر آن، در جلد ۱۲ دانشنامه قرآن و حدیث هم ۱۱۸ حدیث از منابع شیعه و اهل سنت در این باره ذکر شده است.[۳۰]

گفتار دوم: بررسی دیدگاه لوح محو و اثبات

پس از بررسی اجمالی مساله بدا، شایسته است تا دیدگاه لوح محو و اثبات که ارتباط تنگاتنگی با مساله بدا دارد، بازخوانی و تبیین شده و مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. ازاین‌رو با توجه به سیر منطقی بحث، نخست به واژه‌شناسی مفردات بحث می‌پردازیم و در ادامه خاستگاه اصطلاح لوح محو و اثبات را با محور قرار دادن سخنان علامه طباطبایی و برخی از مفسران مورد ژرف‌نگری و کاوش قرار خواهیم داد.

الف. واژه شناسی لوح

با توجه به تحلیل معناشناختی که پیش از در فصل مربوط به لوح گذشت، این نتیجه به دست آمد که هرجا واژه لوح بکار می‌رود، دو معنای آشکار شدن و پهنا داشتن آن را همراهی می‌کند، اعم از این‌که به امور مادی اطلاق شود مانند الواح کشتی یا معنوی مانند لوح محفوظ.[۳۱] البته روشن است که پهنا داشتن و عریض بودن در امور معنوی با حذف لوازم مادی و حفظ اصل معنا، ملازم با سعه وجودی است. در مقام تنظیر، مانند آیه «وَسِعَ کرْسِیهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» است. یعنی لوح محفوظ، با توجه به تحلیل واژه‌شناختی آن، به معنای حقیقتی است که علم خداوند در آن آشکار می‌شود و دارای سعه وجودی است؛ یعنی بر مادون خود احاطه دارد.

روایاتی که در باره بدا و محو و اثبات وارد شده است:

الف. روایاتی که اقرار به بدا را از خصلت‌های پیامبران می‌داند:  

1. عَنْ عَلِی بْنِ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَیوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ الْعَسْکرِی(ع) وَ أَنَا وَاقِفٌ بین یدَیهِ بِالْمَدِینَهِ ابْتِدَاءً مِنْ غَیرِ مَسْأَلَهٍ یا أَیوبُ إِنَّهُ مَا نَبَّأَ اللَّهُ مِنْ نَبِی إِلَّا بَعدَ أَنْ یأْخُذَ عَلَیهِ ثَلَاثَ خصالِ شَهَادَهَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَنَّ الْمَشِیئَهَ یقَدِّمُ مَا یشَاءُ وَ یؤَخِّرُ مَا یشَاءُ أَمَا إِنَّهُ إِذَا جَرَی الِاخْتِلَافُ بینهُمْ لَمْ یزَلِ الِاخْتِلَافُ بینهُمْ إِلَی أَنْ یقُومَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْر.[۳۲]

۲. عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ‌اللَّهِ(ع) قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیاً حَتَّی یأْخُذَ عَلَیهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِیهِ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ أَنَّ اللَّهَ یقَدِّمُ مَا یشَاءُ وَ یؤَخِّرُ مَا یشَاءُ.[۳۳]

ب. روایاتی که بدا را از مقدرات غیر حتمی در شب قدر معرفی می‌کند:

         1. عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر(ع) قال سألته عن لیلهً القدر فقال: تَنْزِلُ فِیهَا الْمَلَائِکَهُ وَ الْکَتَبَهُ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَیَکْتُبُونَ مَا یَکُونُ فِی أَمْرِ السَّنَهِ وَ مَا یُصِیبُ الْعِبَادَ وَ أَمْرُهُ عِنْدَهُ مَوْقُوفٌ لَهُ وَ فِیهِ الْمَشِیئَهُ فَیُقَدِّمُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یَمْحُو وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ.[۳۴]

      2. عن حمران فقال: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ فَقَالَ یا حُمْرَانُ إِنَّهُ إِذَا کانَ لیلهً الْقَدْرِ وَ نَزَلَتِ الْمَلَائِکهُ الْکتَبَهُ إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیا فَیکتُبُونَ مَا یقْضَی فِی تِلْک السَّنَهِ مِنْ أَمْرٍ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یقَدِّمَ شَیئاً أَوْ یؤَخِّرَهُ أَوْ ینْقُصَ مِنْهُ أَوْ یزِیدَ أَمَرَ الْمَلَک فَمَحَا مَا شَاءَ ثُمَّ أَثْبَتَ الَّذِی أَرَادَ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ عِنْدَ ذَلِک فَکلُّ شَی‌ءٍ یکونُ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ فِی کتَابٍ قَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فَیکونُ کذَا وَ کذَا ثُمَّ کذَا وَ کذَا حَتَّی ینْتَهِی إِلَی آخِرِهِ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَأَی شَی‌ءٍ یکونُ بِیدِهِ بَعْدَهُ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ ثُمَّ یحْدِثُ اللَّهُ أَیضاً مَا شَاءَ تَبَارَک وَ تَعَالَی.[۳۵]

ج. روایاتی که بدا را مانع نقل اخبار غیبی از سوی ائمه(ع) می‌داند:

۱. عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ کانَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ(ع) یقُولُ لَوْ لَا آیهٌ فِی کتَابِ اللَّهِ لَحَدَّثْتُکمْ بِمَا یکونُ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ فَقُلْتُ أَیهُ آیهٍ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ.[۳۶]

در روایت دیگری از اصبغ بن نباته[۳۷] نقل شده است که امیرالمؤمنین(ع) پس از این‌که در کرسی خلافت نشست و مردم با ایشان بیعت نمودند بر فراز منبر رفت و برای مردم خطبه خواند، در بخشی از این خطبه چنین آمده است:

«لَوْ لَا آیهٌ فِی کتَابِ اللَّهِ لَأَخْبَرْتُکمْ بِمَا کانَ وَ بِمَا یکونُ وَ مَا هُوَ کائِنٌ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ وَ هِی هَذِهِ الْآیهُ- یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکتاب…»

این روایات به ضمیمه روایاتی که در آن‌ها محو و اثبات را به علم مخزون نزد خداوند نسبت می‌دهد و آن را ویژه خداوند متعال توصیف می‌کند، این معنا را می‌رساند که این علم، به خداوند متعال اختصاص دارد و هیچ کسی جز خداوند متعال از آن آگاه نیست؛ دلیل این امر آن است که در روایات دسته دوم، علم مخزون را وپژه خداوند متعال دانسته و آن را در برابر  علمی می‌داند که به ملائکه و انبیاء و رسل، داده شده است و محو و اثبات را در علمی بیان می‌کند که اختصاص به خداوند متعال دارد. در ادامه بیشتر به تحلیل و بررسی این علم خواهیم پرداخت.

د. روایاتی که محو و اثبات را در علم مخزون نزد خداوند می‌داند:

۱. عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ رِبْعِی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَیلِ بْنِ یسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) یقُولُ الْعِلْمُ عِلْمَانِ فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ یطَّلِعْ عَلَیهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِکتَهُ وَ رُسُلَهُ فَأَمَّا مَا عَلَّمَ مَلَائِکتَهُ وَ رُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَیکونُ وَ لَا یکذِّبُ نَفْسَهُ وَ لَا مَلَائِکتَهُ وَ لَا رُسُلَهُ وَ عِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ یقَدِّمُ فِیهِ مَا یشَاءُ وَ یؤَخِّرُ مَا یشَاءُ وَ یُثْبِتُ مَا یشَاء.[۳۸]

۲. عن الفضیل: قال سمعت أبا جعفر(ع) یقول مِنَ الْأُمورِ أُمورٌ مَحتومَهٌ کائِنَهٌ لا مَحالَهَ، و مِنَ الْأُمورِ أُمورٌ مَوقوفَهٌ عِندَاللَّـهِ، یُقَدِّمُ فیها ما یَشاءُ، و یُثبِّتُ مِنها ما یَشاءُ، لَم یُطلِع عَلَی ذلِکَ اَحَداً ـ یَعنِی المَوقوفَهَ ـ فَأَمّا ما جاءَت بِهِ الرُّسُلُ فَهِیَ کائِنَهٌ، لا یُکَذِّبُ نَفسَهُ و لا نَبِیَّهُ و لا مَلائِکَتَهُ.[۳۹]

۳. عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) یَقُولُ‏ الْعِلْمُ عِلْمَانِ فَعِلْمٌ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ مَخْزُونٌ‏ لَمْ‏ یَطَّلِعْ‏ عَلَیْهِ‏ أَحَداً مِنْ‏ خَلْقِهِ‏ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَأَمَّا مَا عَلَّمَ مَلَائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَیَکُونُ وَ لَا یُکَذِّبُ نَفْسَهُ وَ لَا مَلَائِکَتَهُ وَ لَا رُسُلَهُ وَ عِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ یُقَدِّمُ فِیهِ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ مَا یَشَاء.[۴۰]

از روایات فوق استفاده می‌شود که علوم انبیا و رسل و ملائکه نسبت به پیشآمدهای جهان دو گونه است: نخست علومی است که خداوند متعال به آنان تعلیم داده و آنان را از محتوای آن آگاه ساخته است و دسته دوم علومی است که به خداوند متعال اختصاص دارد و هیچ کس از آن آگاه نیست. محو و اثبات و بدا در همان علمی رخ می‌دهد که اختصاص به خداوند متعال دارد و خداوند متعال هرچه را بخواهد محو و هرچه را بخواهد، اثبات می‌نماید.

دسته دیگری از روایات وجود دارد که علم خداوند را به دو دسته علم مبذول و علم مکفوف تقسیم می‌کند. این روایات، علم مبذول را علمی می‌داند که خداوند به انبیاء و ملائکه و رسل تعلیم نموده است و ائمه(ع) نیز آن را می‌دانند. مراد از علم مکفوف نیز علمی است که نزد خداوند متعال در أمّ‌الکتاب وجود دارد و زمانی که به مرحله اجرا برسد، ظهور پیدا می‌کند. مانند روایات زیر:

۴. عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِی عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ ضُرَیسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) یقُولُ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَینِ عِلْمٌ مَبْذُولٌ وَ عِلْمٌ مَکفُوفٌ فَأَمَّا الْمَبْذُولُ فَإِنَّهُ لَیسَ مِنْ شَی‌ءٍ تَعْلَمُهُ الْمَلَائِکهُ وَ الرُّسُلُ إِلَّا نَحْنُ نَعْلَمُهُ وَ أَمَّا الْمَکفُوفُ فَهُوَ الَّذِی عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أُمِّ الْکتَابِ إِذَا خَرَجَ نَفَذَ.[۴۱]

۵. عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ مُوسَی بْنِ الْقَاسِمِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنِ الْعَمْرَکی بْنِ عَلِی جَمِیعاً عَنْ عَلِی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَک وَ تَعَالَی عِلْمَینِ عِلْماً أَظْهَرَ عَلَیهِ مَلَائِکتَهُ وَ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا أَظْهَرَ عَلَیهِ مَلَائِکتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیاءَهُ فَقَدْ عَلِمْنَاهُ وَ عِلْماً اسْتَأْثَرَ بِهِ فَإِذَا بَدَا لِلَّهِ فِی شَی‌ءٍ مِنْهُ أَعْلَمَنَا ذَلِک وَ عَرَضَ عَلَی الْأَئِمَّهِ الَّذِینَ کانُوا مِنْ قَبْلِنَا.[۴۲]

نتیجه‌گیری از روایات بداء

همان‌گونه که از این دو روایت استفاده می‌شود با ضمیمه کردن آن‌ها به روایات دسته پیشین و کنار هم قرار دادن عبارات دسته نخست، مانند «عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِکتَهُ وَ رُسُلَهُ وأنبیائَهُ» با عبارت «فَأَمَّا الْمَبْذُولُ فَإِنَّهُ لَیسَ مِنْ شَی‌ءٍ تَعْلَمُهُ الْمَلَائِکهُ وَ الرُّسُلُ إِلَّا نَحْنُ نَعْلَمُهُ» روشن می‌شود که آن علمی که در روایت دسته نخست، به ملائکه و رسل و انبیاء نسبت داده شده، همان علمی است که در روایات دسته دوم با نام علم مبذول آمده است. همچنین با کنار هم قرار دادن عبارت «فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ یطَّلِعْ عَلَیهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ» با عبارات «أَمَّا الْمَکفُوفُ فَهُوَ الَّذِی عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أُمِّ الْکتَابِ» و «عِلْماً اسْتَأْثَرَ بِهِ» و نیز عبارت «و عِلْمٌ عِنْدَه مَخْزُونٌ یقدِّمُ فیْه ما یَشاءُ وَ یُؤخّر ما یَشاءُ و یَمحُو ما یَشاءُ و یُثبِتُ ما یَشاءُ » این نکته استفاده می‌شود که مراد از علم مکفوفی که نزد خداوند متعال است، همان علم مستأثری است که بدا در آن حاصل می‌شود و ظرف آن أم‌الکتاب می‌باشد؛ یعنی بدا یا محو و اثبات در أمّ‌الکتاب واقع می‌شود، نه در لوحی به نام لوح محو و اثبات که نه تنها در قرآن بلکه پیش از دوره علامه مجلسی و ملاصدرا در هیچ یک از منابع معتبر روایی نیامده است! و نیز از روایت علی بن جعفر، نتیجه گرفته می‌شود که هنگامی که بدا در علم مستأثر رخ می‌دهد، خداوند متعال ائمه(ع) را از آن آگاه می‌گرداند. البته چون این علم در مرتبه فعل واقع می‌شود، بر علم فعلی خداوند متعال انطباق می‌یابد و منافاتی با علم ازلی خداوند متعال که عین ذات اوست ندارد. به دیگر سخن، محو و اثباتی که در آیه ۳۹ سوره رعد و روایات متعدد آمده و فاعلیت آن را به خداوند متعال نسبت داده است، به مرتبه فعل او که همان مخلوقات اویند اشاره دارد نه مرتبه ذات؛ زیرا روشن است که خداوند متعال با ذات خود نسبت فاعلیت ندارد!

ممکن است درباره علم مستاثر و آگاهاندن ائمه(ع) از آن، این پرسش مطرح گردد که اگر بناست علم، مستاثر باشد؛ معنایش این است که اختصاص به خداوند متعال دارد، در این صورت، چگونه می‌توان ائمه(ع) را ظرف پذیرش آن دانست؟! به عبارت دیگر تعبیر افاضه‌ی علم مستاثر به دیگران، با پارادوکس همراه است!

پاسخ: می‌توان درباره علم مستاثر با نگاهی نسبی‌گرایانه چنین توضیح داد: از آن جا که هیچ یک از ممکنات به مرتبه ذات خداوند متعال راه ندارند، علم ذاتی خداوند متعال که در مرتبه ذات اوست، اختصاص به ذات احدیت داشته و از آن با عنوان «مستاثر» یاد می‌شود ولی همین علم، زمانی که به اذن و اراده الهی به دیگری افاضه می‌شود، این عنوان را نخواهد داشت. همان‌گونه که درباره غیب و شهادت، با تقسیم آن به مطلق و نسبی، چنین سخنی گفته می‌شود.

ه. روایاتی که متعلق محو و اثبات را بیان می‌کند:

عن جمیل بن دراج عن أبی عبد الله(ع) فی قوله: «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ» قال: هل یثبت إلا ما لم یکن، و هل یمحو إلا ما کان.[۴۳]

و. روایاتی که محو و اثبات را در کتابی می‌داند که همه چیز در آن است:

عن الفضیل بن یسار عن أبی عبد الله(ع) قال َ: إِنَّ اللَّهَ کتَبَ کتَاباً فِیهِ مَا کانَ وَ مَا هُوَ کائِنٌ فَوَضَعَهُ بَین یدَیهِ فَمَا شَاءَ مِنْهُ قَدَّمَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ أَخَّرَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ مَحَا وَ مَا شَاءَ مِنْهُ أَثْبَتَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ کانَ وَ مَا لَمْ یشَأْ مِنْهُ لَمْ یکن.[۴۴]

اگر این روایات را کنار روایاتی که لوح محفوظ را ظرف ما کان و ما هو کائن معرفی می‌کند، قرار دهیم و لوح محفوظ را به قرینه آیات و روایات متعددی که بدان‌ها اشاره شد، همان أمّ‌الکتاب بدانیم، این نکته مهم به دست می‌آید که ظرف محو و اثبات که در آیه ۳۹ سوره رعد بدان اشاره شده است، همان أمّ‌الکتاب می‌باشد و نیازی به قرار دادن لوح محو و اثبات در برابر  أمّ‌الکتاب نخواهیم داشت. از جمله این روایات می‌توان به نمونه زیر اشاره نمود:

…أَمَّا ن فَهُوَ نَهَرٌ فِی الْجَنَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اجْمُدْ فَجَمُدَ فَصَارَ مِدَاداً ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْقَلَمِ اکتُبْ فَسَطَرَ الْقَلَمُ فِی اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ مَا کانَ وَ مَا هُوَ کائِنٌ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ فَالْمِدَادُ مِدَادٌ مِنْ نُورٍ وَ الْقَلَمُ قَلَمٌ مِنْ نُورٍ وَ اللَّوْحُ لَوْحٌ مِنْ نُورٍ… .[۴۵]

ز. روایاتی که خداوند متعال را از ازل عالم به محو و اثبات می‌داند:

   عن ابنِ سَنان عَن أبی عَبدِ اللهِ(ع) یَقُولُ: إن اللهَ یُقَدِّمُ مِنْهَا مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ و یَمحُو ما یَشاءُ و یُثبِتُ ما یَشاءُ و عِندَهُ أُمُّ الکِتابُ، و قال: لِکُلِّ أَمرِِ یریده الله فَهُوَ فی عِلمِه قَبلَ أَن یَصنَعَهُ، و لَیسَ شَی‌ءِ یَبْدُو لَهُ إِلَّا وَ قَدْ کَانَ فِی عِلْمِهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَبْدُو لَهُ مِنْ جَهْلٍ.[۴۶]

ح. روایاتی که برای محو و اثبات، مصادیقی را برمی‌شمارد:

   عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ(ع) قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِنَّ الْمَرْءَ لَیَصِلُ رَحِمَهُ وَ مَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا ثَلَاثُ سِنِینَ فَیَمُدُّهَا اللَّهُ إِلَى ثَلَاثٍ وَ ثَلَاثِینَ سَنَهً وَ إِنَّ الْمَرْءَ لَیَقْطَعُ رَحِمَهُ وَ قَدْ  بَقِیَ مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثٌ وَ ثَلَاثُونَ سَنَهً فَصَیَّرَهَا اللَّهُ إِلَى ثَلَاثِ سِنِینَ أَوْ أَدْنَى قَالَ الْحُسَیْنُ وَ کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) یَتْلُو هَذِهِ الْآیَهَ «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب‏».[۴۷]

این روایات در مقام بیان مصادیقی برای بدا هستند که در جهان طبیعت رخ می‌دهد، مانند  طولانی شدن عمر انسان در اثر صله رحم.

ط. روایاتی که لوح و قلم را از سنخ فرشتگان و نور معرفی می‌کنند:

۱. روایتی که ابراهیم کرخی از امام صادق(ع) نقل نموده است:

عَنْ إِبْرَاهِیمَ الْکرْخِی قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(ع) عَنِ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ فَقَالَ هُمَا مَلَکانِ.[۴۸]

در این روایت، لوح و قلم از سنخ فرشتگان دانسته شده است و نیز با توجه به کاربرد قرآنی لوح، در مورد لوح محفوظ می‌توان گفت، اطلاق این واژه در پرسش راوی، بر لوح محفوظ، انصراف پیدا می‌کند، همان‌گونه که مفرد بودن واژه لوح می‌تواند گواهی بر این مطلب باشد. به دیگر سخن، امام در این عبارت، در پاسخ به پرسش راوی در مورد ماهیت لوح، هیچ اشاره‌ای به وجود دو لوح نکرده‌اند و اگر بنا بود دو لوح یکی به نام لوح محو و اثبات و دیگری به نام لوح محفوظ وجود داشته باشد، چون امام(ع) در مقام بیان بودند، حتماً آن را مطرح می‌کردند.

۲. در کتاب معانی الاخبار از سفیان بن سعید ثوری نقل شده است که از امام صادق(ع) درباره حروف مقطعه پرسش نمود و در بخشی از پاسخ امام صادق (ع) به وی چنین آمده است:

«… أَمَّا نون فَهُوَ نَهَرٌ فِی الْجَنَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اجْمُدْ فَجَمُدَ فَصَارَ مِدَاداً ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْقَلَمِ اکتُبْ فَسَطَرَ الْقَلَمُ فِی اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ مَا کانَ وَ مَا هُوَ کائِنٌ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ فَالْمِدَادُ مِدَادٌ مِنْ نُورٍ وَ الْقَلَمُ قَلَمٌ مِنْ نُورٍ وَ اللَّوْحُ لَوْحٌ مِنْ نُورٍ …»

در ادامه سفیان ثوری از ایشان پاسخ بیشتری را می‌طلبد و امام صادق(ع) چنین می‌فرماید:

فَنُونٌ مَلَک یؤَدِّی إِلَی الْقَلَمِ وَ هُوَ مَلَک وَ الْقَلَمُ یؤَدِّی إِلَی اللَّوْحِ وَ هُوَ مَلَک وَ اللَّوْحُ یؤَدِّی إِلَی إِسْرَافِیلَ وَ إِسْرَافِیلُ یؤَدِّی إِلَی مِیکائِیلَ وَ مِیکائِیلُ یؤَدِّی إِلَی جَبْرَئِیلَ وَ جَبْرَئِیلُ یؤَدِّی إِلَی الْأَنْبِیاءِ وَ الرُّسُلِ.

در پایان امام صادق(ع) به وی می‌گوید: ای سفیان برخیز که بیشتر از این بر تو ایمن نیستم![۴۹]

همان‌گونه که از فراز نخست روایت استفاده می‌شود، لوحی که از سنخ نور است، همان است که در صدر روایت با نام لوح محفوظ آمده است. در فراز دوم روایت نیز لوح محفوظ را ملکی معرفی می‌کند که واسطه رساندن وحی به اسرافیل و سپس به میکائیل و سپس به جبرئیل و سرانجام به انبیاء و رسل می‌باشد.

ی. روایاتی که اجرای محو و اثبات را بدست امامان می‌داند:

در برخی روایات آمده است که محو و اثباتی که در آیه ۳۹ سوره رعد بدان اشاره شده است، به دست ائمه اطهار (ع) در هستی جاری می‌شود. مانند روایتی که محمدبن مسلم از امام صادق(ع) و ایشان نیز خطبه‌ای از امیرالمؤمنین(ع) نقل می‌کنند که در فرازی از آن چنین آمده است:

وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّهٍ وَ هُوَ بَابُ السَّلَامِ مَنْ دَخَلَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَوَی بِنَا یفْتَحُ اللَّهُ وَ بِنَا یخْتِمُ اللَّهُ وَ بِنَا یمْحُو مَا یشَاءُ وَ بِنَا یُثْبِتُ وَ بِنَا یدْفَعُ اللَّهُ الزَّمَانَ الْکلِبَ وَ بِنَا ینَزِّلُ الْغَیث … .[۵۰]

اگر این روایت به روایاتی که در آن لوح محفوظ را معلول انوار وجودی اهل‌بیت (ع) معرفی می‌کند، ضمیمه شود این نکته استفاده می‌شود که مقام وجودی اهل بیت (ع) بالاتر از لوح محفوظ است. در این‌صورت معنای روایت پیشین که در آن بدا را به علم مستأثر نسبت داده بود و اهل بیت(ع) را پس از حصول بدا، عالم بدان دانسته بود،[۵۱] روشن می‌شود. توضیح مطلب این‌که علم ذاتی و ازلی خداوند متعال که عین ذات اوست، اگر بخواهد به صورت علم فعلی -که همان علم او به مخلوقات پس از وجود آن‌هاست- ظاهر شود، اولین موجودی که از آن آگاه می‌شود، همان است که در سلسله صدور هستی، برترین آن‌هاست، یعنی باطن وجودی ائمه اطهار(ع) که براساس روایات در صدر سلسله هستی از خداوند متعال صادر شده‌اند، نخستین کسانی خواهند بود که ظرف علم فعلی او قرار می‌گیرند و مواردی از علم که براساس روایات دیگر اهل بیت(ع) به خداوند متعال اختصاص داده شده است، بر علم ازلی و ذاتی خداوند متعال حمل می‌شوند که چون عین ذات اوست، هیچ کس را برای فهم آن راهی نیست.

جمع بندی مضمون روایات محو و اثبات

با توجه به روایاتی که در زمینه بدا و لوح محو و اثبات وارد شده است می‌توان به نتایج زیر دست یافت:

۱. مساله محو و اثبات با اصل بدا که از ضروریات اعتقادی شیعه می‌باشد، یکی است، ولی هیچ ضرورتی ندارد که برای تبیین دیدگاه بدا به جعل اصطلاحی به نام لوح محو و اثبات رو بیاوریم، بلکه همین که معنای بدا بر مصادیقی همچون تأثیر دعا و صدقه و صله رحم، حمل شود در تبیین دیدگاه بدا بسنده خواهد بود. همان‌گونه که علامه شعرانی نیز در حاشیه‌ای که بر شرح اصول کافی ملاصالح مازندرانی نگاشته است، بر همین باور است. ایشان در این کتاب پس از این‌که عبارت علامه مجلسی در تبیین اصطلاح لوح محو و اثبات را بیان می‌دارد، با نگرشی منتقدانه چنین می‌نویسد:

علی کل حال فحمل البداء علی تأثیر الدعاء و الصدقات و صله الرحم حسن جدا لکنه لیس من البداء المصطلح فی شی‌ء اذ لا حاجه الی الالتزام بلوح المحو و الاثبات فیه بل اذا اعتقد الانسان أن القضاء لا یتغیر و أن علمه تعالی تعلق بحصول الصحه من المرض و طول العمر و الغنی بعد الفقر بعد حصول اسباب طبیعیه کشرب الدواء و التجاره و السعی فی طلب الرزق أو أسباب روحانیه کصله الرحم و الدعاء و التضرع کفی فی السعی و الطلب و فی الدعاء أیضا و بذلک یجمع بین  القول بالقضاء و القدر و بین  اختیار العبد و تکلیفه بالسعی و العمل لتحصیل معاشه و معاده من غیر أن نلتزم بالبداء المصطلح.[۵۲]

از أمّ‌الکتاب در قرآن با نامهای دیگری مانند لوح محفوظ، کتاب مبین ، کتاب حفیظ، کتاب مرقوم، کتاب مکنون، امام و… یاد شده است.(بروج/۲۲؛ انعام/۵۹؛ ق/۴؛ مطففین/۹و۲۰؛ واقعه/۷۸؛ یس/۱۲)

۲. محو و اثبات در ذات خداوند متعال راه نداشته و با علم ازلی او که عین ذات اوست، ارتباطی ندارد. بلکه به مرتبه فعل خداوند که همان مخلوقات هستند، مربوط است. از این رو محو و اثبات به مرتبه‌ای از مراتب هستی تطبیق داده می‌شود که از آن در اصطلاح آیات و روایات به أم‌الکتاب تعبیر می‌شود. از همین جا بطلان سخن کسانی که مراد از أم‌الکتاب را علم ازلی و ذاتی خداوند می‌دانند، روشن می‌شود![۵۳]

۳. علوم انبیا و رسل و ملائکه نسبت به پیش‌آمدهای جهان دو گونه است:

نخست، علومی است که خداوند متعال به آنان تعلیم داده و آنان را از محتوای آن آگاه ساخته است و دیگر علومی است که به خداوند متعال اختصاص دارد و هیچ کس از آن آگاه نیست. محو و اثبات و بدا در همان علمی رخ می‌دهد که اختصاص به خداوند متعال دارد و خداوند متعال هرچه را که بخواهد محو و هرچه را اراده کند، اثبات می‌نماید.

۴. دسته دیگری از روایات وجود دارد که علم خداوند را به دو دسته علم مبذول و علم مکفوف تقسیم می‌کند. این روایات، علم مبذول را علمی می‌داند که خداوند به انبیاء و ملائکه و رسل تعلیم نموده است و ائمه(ع) نیز آن را می‌دانند. همچنین مراد از علم مکفوف، علمی است که نزد خداوند متعال در أمّ‌الکتاب وجود دارد و زمانی که به مرحله اجرا برسد، ظهور پیدا می‌کند.

۵. با ضمیمه کردن برخی از روایات به برخی دیگر، روشن می‌شود علمی که در برخی روایات به ملائکه و رسل و انبیاء نسبت داده شده، همان است که در روایات دیگر با نام علم مبذول آمده و در آن بدا راه نمی‌یابد. از برخی روایات نیز استفاده می‌شود که برای خداوند متعال علم دیگری وجود دارد که اختصاص به او داشته و از آن با نام علم مخزون و مکفوف یاد می‌شود، این علم همان است که ائمه(ع) در روایات دیگر آن را علم مستأثر نامیده‌اند و ظرف آن را أم‌الکتاب دانسته‌اند؛[۵۴] یعنی بدا یا محو و اثبات در أمّ‌الکتاب واقع می‌شود، نه در لوحی به نام لوح محو و اثبات که نه تنها در قرآن، بلکه پیش از دوره ملاصدرا و علامه مجلسی، در هیچ‌یک از منابع روایی معتبر نیامده است!

۶. با توجه به روایت علی بن جعفر که در آن آمده است: «هنگامی که بدا در علم مستأثر رخ می‌دهد، خداوند متعال ائمه (ع) را از آن آگاه می‌گرداند» تعارض ظاهری میان این دسته از روایات و روایاتی که علم مخزون یا مکفوف را به خداوند متعال اختصاص می‌دهد، برداشته می‌شود. توضیح مطلب این‌که در برخی روایات همان‌گونه که اشاره گردید، از علمی با عنوان علم مخزون و مکفوف نام برده شده است که به انبیا و رسل و ملائکه داده نشده و تنها خداوند متعال عالم بدان دانسته شده است. در دسته دیگری از روایات آمده است که ائمه(ع) عالم بما کان و ما هو کائن تا روز قیامت، هستند و خداوند متعال آن‌ها را از همه رویدادها آگاه نموده است. براساس روایت علی بن جعفر، علم مخزون و مکفوف در روایات دسته نخست،  بر علم ازلی خداوند متعال که عین ذات اوست، حمل می‌شوند و روایات دسته دوم، بر علم فعلی او که در آن بدا رخ می‌دهد، حمل می‌گردند. یعنی تا زمانی که علم ازلی خداوند متعال که عین ذات اوست در خارج و مقام فعل به وجود عینی درنیاید چون هیچ مخلوقی به کنه ذات خداوند متعال راه ندارد، از این‌رو آن علم در دسترس هیچ آفریده‌ای قرار نمی‌گیرد، ولی وقتی از مقام ذات به صورت فعل تجلی نمود، کسانی مانند ائمه(ع) که از مرتبه وجودی بالایی برخوردار هستند، می‌توانند از آن آگاه شوند. البته چون این علم در مرتبه فعل واقع می‌شود، بر علم فعلی خداوند متعال انطباق می‌یابد و محو و اثبات در آن، منافاتی با علم ازلی خداوند متعال که عین ذات اوست ندارد.

۷. تنها روایاتی که می‌تواند از سوی طرفداران اصطلاح لوح محو و اثبات، مورد استناد قرار بگیرد روایاتی است که عیاشی در تفسیر خود و طبرسی در «مجمع البیان» آورده‌اند. این روایات هم از جهت سند و هم از جهت دلالت مورد خدشه قرار گرفته‌اند.

از این‌رو می‌توان گفت ظرف محو و اثباتی که در آیه ۳۹ سوره رعد آمده است، همان أمّ‌الکتاب می‌باشد که در این آیه بدان اشاره گردیده و روایات زیادی درباره آن وارد شده است. از أمّ‌الکتاب در قرآن با نامهای دیگری مانند لوح محفوظ، کتاب مبین، کتاب حفیظ، کتاب مرقوم، کتاب مکنون، امام و… یاد شده است.

پیآمدهای دیدگاه مختار      

1. از آنجا که لوح محفوظ یا أمّ‌الکتاب، ظرف علم فعلی خداوند متعال واقع شده است، مطابق با مرتبه‌ای از مراتب هستی است که براساس آیه ۳۹ سوره رعد، گونه‌ای محو و اثبات در آن راه پیدا می‌کند. این محو و اثبات، می‌بایست غیر از تغییر و تبدیلی باشد که در عالم طبیعت رخ می‌دهد؛ زیرا بر طبق آیات و روایاتی که در زمینه لوح محفوظ وجود دارد، مرتبه وجودی أمّ‌الکتاب، بالاتر از مرتبه وجودی عالم طبیعت است و میان آن دو رابطه‌ای طولی برقرار می‌باشد. ازاین‌رو باید گفت در هر یک از این عوالم به دلیل اختلاف مراتب وجودی، نظام خاصی حاکم است که تغییر متناسب با آن مرتبه می‌باشد. پس نباید گمان کرد که مراد از محو و اثبات، همان تغییر و تبدیلی است که در عالم ماده مشاهده می‌شود. به دیگر سحن، براساس روایات اهل بیت(ع) می‌توان چنین برداشت نمود که لوح محفوظ از حقایقی است که در مرتبه عالم عقل قرار دارد، از همین‌رو باید به نوعی محو و اثبات در مرتبه عالم عقل باور داشت. البته محو و اثبات در آن عالم، متناسب با نظام آن عالم بوده و می‌تواند به معنای خروج از مرتبه اجمال به تفصیل یا خروج از بطون به ظهور  باشد که در سلسله طولی هستی میان علت و معلول برقرار می‌گردد، نه این‌که مراد همان تغییر و تحول برخاسته از حرکت جوهری حاکم بر عالم طبیعت باشد. البته اثبات این معنا از راه برهان عقلی، نیازمند پژوهشی دیگر است و این مقام گنجایش آن را ندارد، تا یار چه خواهد و دلدار چه پسندد.

۲. در برخی روایات آمده است که انبیا و ائمه(ع) از وقوع رویدادهایی خبر داده‌اند و پس از آن خلاف آن رویداد به وقوع پیوسته است. در توجیه این روایات از سوی دانشمندان علوم اسلامی پاسخ‌هایی داده شده است. در یکی از مشهورترین این پاسخ‌ها که ملاصدرا نیز بدان باور دارد، گفته شده است که نفس نبی یا امام در خبرهایی که از غیب می‌دهد، با دو لوح در ارتباط است؛ یکی از آن‌ها لوح محفوظ و دیگری لوح محو و اثبات می‌باشد. اگر نفس نبی یا امام با لوح محو و اثبات ارتباط حاصل کند، در این‌صورت ممکن است به دلیل وجود محو و اثبات در آن لوح، آن رویداد به وقوع نپیوندد، ولی اگر با لوح محفوظ ارتباط حاصل شود، علم او تخلف بردار نخواهد بود.[۵۵]

براساس نتیجه‌ای که در این مقاله به دست آمده است، این پاسخ با چالشی اساسی روبه‌رو می‌گردد؛ زیرا آنچه که محو و اثبات بدان تعلق گرفته است، چیزی جز لوح محفوظ یا أمّ‌الکتاب نیست، از این‌رو خاستگاه علم امام نمی‌تواند، لوح محو و اثبات تلقی شود، از سوی دیگر با توجه به روایاتی که عنوان شد، برای توجیه علم امام یا پیامبر و تغییراتی که در برخی از اخبار آنان روی داده است، باید پاسخ دیگری را جستجو کرد که متناسب با قواعد عقلی و روایات دیگر باشد و آن این‌که اگر این روایت به روایاتی که در آن لوح محفوظ را معلول انوار وجودی اهل‌بیت(ع) معرفی می‌کند، ضمیمه شود این نکته استفاده می‌شود که مقام وجودی اهل بیت(ع) بالاتر از لوح محفوظ است. در این‌صورت معنای روایت پیشین که در آن بدا را به علم مستأثر، نسبت داده بود و اهل بیت(ع) را پس از حصول بدا، عالم بدان دانسته بود،[۵۶] روشن می‌شود. توضیح مطلب این‌که علم ذاتی و ازلی خداوند متعال که عین ذات اوست، اگر بخواهد به صورت علم فعلی -که همان علم او به مخلوقات پس از آفرینش آن‌هاست- ظاهر شود، نخستین موجودی که از آن آگاه می‌شود، همان است که در سلسله صدور هستی، برترین آن‌هاست؛ یعنی باطن وجودی ائمه اطهار(ع) که براساس روایات بسیار در صدر سلسله هستی از خداوند متعال صادر شده‌اند، نخستین کسانی خواهند بود که ظرف علم فعلی(بدا) او قرار می‌گیرند و مواردی از علم که براساس روایات دیگر اهل بیت(ع) به خداوند متعال اختصاص داده شده است، بر علم ازلی و ذاتی خداوند متعال حمل می‌شوند که چون عین ذات اوست، هیچ کس را راهی برای فهم آن نیست.

از این‌رو باید گفت، پیش از این‌که لوح محفوظ، ظرف علم خداوند قرار بگیرد، این نفس نبی یا امام است که به دلیل مرتبه وجودی بالایی که دارد، ظرف علم خداوند متعال قرار می‌گیرد. پس این‌که گفته می‌شود، نفس نبی یا امام در اثر ارتباط و اتصالی که با ملائکه حاصل می‌کند، علومی به دست می‌آورد، سخنی است که دو تالی فاسد را در پی دارد:

۱. لازمه این سخن این است که مرتبه وجودی انسان کامل، پایین تر از مرتبه وجودی ملائکه باشد.

۲. این سخن با روایت علی بن جعفر که در آن آمده است: «هنگامی که بدا در علم مستأثر رخ می‌دهد، خداوند متعال ائمه(ع) را از آن آگاه می‌گرداند» منافات دارد. در این روایت نفس انسان کامل ظرف علم مستأثری دانسته شده است که ویژه خداوند متعال بوده وکسی را جز به اذن و اراده او بدان راه نیست.


[۱]– راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص۱۱۳

[۲]– طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۸۱.

[۳]– شیخ مفید، محمدبن‌نعمان، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص۶۷.

[۴]– « او کسى است که شما را از گل آفرید؛ سپس مدتى مقرّر داشت (تا انسان تکامل یابد)؛ و اجل حتمى نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با این همه، شما (مشرکان در توحید و یگانگى و قدرت او،) تردید مى‏کنید»

[۵]– «خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتى) را تغییر نمى‏دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامى که خدا اراده سویى به قومى (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستى نخواهند داشت‏»

[۶]– «این، بخاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتى را که به گروهى داده، تغییر نمى‏دهد؛ جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست‏»

[۷]– «چرا هیچ یک از شهرها و آبادیها ایمان نیاوردند که (ایمانشان بموقع باشد، و) به حالشان مفید افتد؟! مگر قوم یونس، هنگامى که آنها ایمان آوردند، عذاب رسوا کننده را در زندگى دنیا از آنان برطرف ساختیم؛ و تا مدّت معیّنى [پایان زندگى و اجلشان‏] آنها را بهره‏مند ساختیم‏»

[۸]– «هنگامى که با او به مقام سعى و کوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح مى‏کنم، نظر تو چیست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور دارى اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت!»* هنگامى که هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد* او را ندا دادیم که: «اى ابراهیم* آن رؤیا را تحقق بخشیدى (و به مأموریت خود عمل کردى)!» ما این گونه، نیکوکاران را جزا مى‏دهیم* این مسلّماً همان امتحان آشکار است* ما ذبح عظیمى را فداى او کردیم»

[۹]– «خداوند (به موسى) فرمود: «این سرزمین (مقدس)، تا چهل سال بر آنها ممنوع است (و به آن نخواهند رسید)؛ پیوسته در زمین (در این بیابان)، سرگردان خواهند بود؛ و در باره (سرنوشت) این جمعیّت گنهکار، غمگین مباش!»»

[۱۰]– «و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم؛ سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم»

[۱۱]– قُرطُبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص۲۱۳.

[۱۲]– طبری، ابوجعفرمحمدبن‌جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۱۱.

[۱۳]– معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج۲، ص۲۷۶.

[۱۴]– طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۵۲.

[۱۵]– بخاری جعفی، أبی عبدالله محمد، صحیح بخاری، ج۴، ص۱۴۶؛ سیوطی، جلال‌الدین، الدیباجعلی مسلم، ج۶، ص۲۷۷.

[۱۶]– ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، صص۴۰۳-۴۰۵.

[۱۷]– فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمدبن‌عمر، مفاتیح ‌الغیب،‌ ج۱۹، ص۵۲.

[۱۸]– مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴، ص۱۰۷.

[۱۹]– کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، صص۱۴۶-۱۴۹.

[۲۰]– نصیر الدین طوسی، ‌ تلخیصالمحصل، ص۴۲۱.

[۲۱]– شیخ مفید، محمدبن نعمان، مسائل العکبریه، ۹۹-۱۰۰.

[۲۲]– طباطبایی، محمدحسین،‌ المیزان فی تفسیر القرآن،‌ ج۱۱، ص۳۸۰.

[۲۳]– همان،‌ ج۷، صص۸-۱۰.

[۲۴]– کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۴۸.

[۲۵]– همان، ج۱، ص۱۴۷. «خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد چز این‌که از او به سه چیز اقرار گرفت: ۱. اقرار به بندگی برای خداوند ۲. به کنار گذاشتن شریک برای او ۳. و این‌که خداوند هرچه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می‌نماید»

[۲۶]– همان. «هر که بگوید برای خداوند -عز و جل- در باره چیزی بَدا حاصل شده که آن را دیروز نمی دانسته، از او بیزاری بجویید»

[۲۷]– ابن بابویه، محمد بن على‏، التوحید، ص۳۳۴. «اگر مردم می دانستند در اعتقاد به بداء چه پاداش بزرگی نهفته است، از گفت و گو در باب آن کوتاهی نمی کردند»

[۲۸]– کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۴۶. «خداوند به چیزی مانند بدا پرستیده نشده است»

[۲۹]– مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴، ص۱۰۷.

[۳۰]– محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه قرآن و حدیث، ج۱۲، ص۱۲۳.

[۳۱]– همان

[۳۲]– عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۹۹؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۹۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲،‌ ص۱۳۶-۱۳۸. «از ایوب بن نوح نقل شده است که امام هادی(ع) در حالی که من در مدینه روبه روی ایشان ایستاده بودم بدون اینکه پرسشی کنم به من فرمودند: ای ایوب خداوند هیچ پیامبری را به جایگاه پیامبری نرساند جز اینکه از او سه خصلت را پیمان گیرد: شهادت به اینکه خدای جز خدای یگانه نیست، دور افکندن هر گونه شریکی جز خداوند و اینکه خواست خداوند به گونه‌ای است که هر چه را خواهد پیش می‌اندازد و هرچه را خواهد پس می‌افکندآگاه باشید آن هنگام که اختلاف میان این امت پدید آید پیوسته این اختلاف پابرجا باشد تا اینکه صاحب این امر بپا خیزد.»

[۳۳]– ‌ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱، ص۱۴۷؛‌ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۹۹؛ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۱۵. «خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد چز این‌که از او به سه چیز اقرار گرفت: ۱. اقرار به بندگی برای خداوند ۲. به کنار گذاشتن شریک برای او ۳. و این‌که خداوند هرچه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می‌نماید»

[۳۴]– همان، ج۲، ص۲۱۵؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۶۷. «از محمدبن‌مسلم نقل شده است که از امام باقر (ع) درباره شب قدر پرسیدم،‌ فرمودند: در شب قدر فرشتگان و نویسندگان اعمال فرود می‌آیند و آنچه از پیشآمدها که از رویدادهای آن سال و آنچه که به مردم می‌رسد، می‌نویسند {ولی} امری که نزد خداوند است، به خواست خداوند بستگی دارد هر چه را خواهد پیش می‌اندازد و هرچه را بخواهد پس می‌افکند و أمّ‌الکتاب نزد اوست»

[۳۵]– عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۱۶؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۹۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴،‌ ص۱۱۹. «از حمران نقل شده است که گفت: از امام صادق (ع) در مورد آیه «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» پرسیدم فرمودند: ‏ای حمران هنگامی که شب قدر فرا می‌رسد و فرشتگان نویسندگان اعمال به سوی آسمان دنیا فرود می‌آیند. آنچه از رویدادها که در آن سال به وقوع خواهد پیوست را می‌نویسند پس هنگامی که خداوند بخواهد چیزی را پیش بیفکند یا چیزی را پس بیفکند یا از آن چیزی کم کندیا بیفزاید به فرشته دستور می‌دهد تا آنچه را که خواسته از میان برد سپس آنچه را که خداوند اراده نموده ثبت نماید. {حمران} می‌گوید به امام گفتم در آن هنگام هر چیزی نزد خداوند در کتابی قرار دارد؟ فرمود: بله پس گفتم: پس چنین و چنان می‌شود و باز چنین و چنان می‌شود تا اینکه به پایان خود رسد؟ فرمود: بله گفتم پس از آن چه چیزی در دست خداوند است؟ فرمود: خداوند پاک و پیراسته است پس از آن نیز خداوند هر چه را بخواهد ایجاد می‌کند.»

[۳۶]– عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۱۵؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۶۷؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴،‌ ص۱۱۸. «از زراره از امام باقر (ع) نقل شده است که امام علی بن الحسین (ع) می‌فرمود: اگر نبود آیه ای در کتاب خداوند هرآینه برای شما از آنچه که تا روز قیامت روی خواهد داد سخن می‌گفتم گفتم کدام آیه؟ فرمود: یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» 

[37]– ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۳۰۵؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴، ص۹۷. «… اگر یک آیه در کتاب خداوند نبود هر آینه شما را از آنچه که شده و از آنچه که تا روز قیامت خواهد شد خبر می‌دادم و آن این آیه است: یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب»

[۳۸]– عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۱۷؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱، ص۱۴۷؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴، ص۱۱۳. «… از فضیل بن یسار نقل شده است که گفت از امام باقر (ع) شنیدم که چنبن می‌فرمود: علم {خداوند} بر دو دسته است: علم که نزد خداوند مخزون است و هیچ یک از آفریده‌های خود را بر آن آگاه نکرده است و علمی که خداوند آن را به فرشتگان و فرستادگانش تعلیم داده است اما آن علمی که به فرشتگان و فرستادگانش تعلیم داده است به زودی خواهد شد و خداوند خودش و فرشتگان و فرستادگانش را تکذیب نمی‌کند و علمی که نزد او مخزون است هر آنچه بخواهد پیش می‌اندازد و هر چه را که بخواهد پس می‌افکند و هر چه را بخواهد اثبات می‌کند.»

[۳۹]– عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۱۷؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۶۸. «از فضیل نقل شده است که از امام باقر(ع) شنیدم که می‌فرمود: برخی از امور، امور حتمی هستند که ناگزیر واقع خواهد شد و برخی دیگر از امور نزد خداوند به خواست او بستگی دارند هر آنچه بخواهد پیش می‌اندازد و هر چه را که بخواهد پس می‌افکند، خداوند هیچ کسی را از آن آگاه نساخته است یعنی از علم موقوفه، اما آنچه که{از سخنان} پیامبران آورده‌اند حتما روی خواهد دادچرا که خداوند نه خودش را نه پیامبرش را و نه فرشتگانش را تکذیب نمی‌کند.»

[۴۰]– عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۱۷.

[۴۱]– کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱، صص۲۵۵ و ۲۵۶. «… از ضریس نقل شده است که گفت: از امام باقر (ع) شنیدم که می‌فرمود: برای خداوند –عزّ و جلّ- دو علم است: علم مبذول و علم مکفوف. اما علم مبذول آن علمی است که که خداوند به  فرشتگان و فرستادگان خود آموخته است و ما نیز آن را می‌دانیم و ام علم مکفوف آن علمی است که نزد خداوند –عزّ و جلّ- در أمّ‌الکتاب می‌باشد که هنگامی که بیرون آید نفوذ می‌کند.»

[۴۲]– عریضی، علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدرکات‌ها، ص۳۲۶؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱، ص۲۹۹. «از علی بن جعفر از برادرش امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده است که فرمود: برای خداوند متعال دو علم هست: علمی که فرشتگان و پیامبران و فرستادگان خود را بر آن آگاه ساخته است، پس آنچه بر فرشتگان و پیامبران و فرستادگان خود را بر آن آگاه ساخته ما نیز آن را می‌دانیم و علمی که آن را بر خود برگزیده است پس هنگامی که بخواهد در آن برای خداوند بدا حاصل شودما را بدان آگاه می‌گرداند و آن را بر امامنی که پیش از ما بوده اند نیز عرضه می‌کند.»

[۴۳]– عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۵۲؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱، ص۱۴۷.

[۴۴]– عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۱۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴، ص۱۱۹. «فضیل بن یسار از امام صادق(ع) نقل می‌کند که فرمود: همانا خداوند متعال کتابی نوشته است که در آن همه آنچه بوده و خواهد بود وجود دارد و هرچه از آن بخواهد پیش می‌اندازد و هرچه را بخواهد پس می‌اندازدو هر چه را بخواهد محو می‌کند و هرچه را بخواهد اثبات می‌نماید و هرچه را بخواهد به وجود می‌آ‌ورد و هرچه را نخواهد به وجود نمی‌آورد» مولف.

[۴۵]– ابن بابویه، محمد بن علی، معانی الاخبار، صص۲۲ و ۲۳؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۴۵۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۴،‌ ص۳۶۸. «اما نون رودى در بهشت‏ است که خداوند آن را فرمود: بسته شو! پس بسته شد و مرکّب گردید و سپس به قلم فرمود: [بنویس‏] بلافاصله، قلم در لوح محفوظ، آن چه تا کنون بوده و آن چه پس از این بوجود خواهد آمد نگاشت، مرکّب و جوهر او نور بود، و قلم نیز از نور، و لوح نیز تکّه‏اى از نور است»

[۴۶]– بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۰۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲،‌ ص۱۳۹. «ابن سنان از امام صادق (ع) که می‌فرمود: همانا خداوند هر آنچه بخواهد پیش می‌اندازد و هر چه را که بخواهد پس می‌افکند و هر چه را بخواهد از میان می‌برد و هر چه را بخواهد اثبات می‌کندو فرمود: هر کاری را که خداوند آن را اراده کند پیش از آنکه آن را انجام دهد در علم او بوده است و چیزی برای او آشکار نمی‌شود جز اینکه پیش از آن در علم او بوده است. هر آینه برای خداوند از روی جهل بدا پدید نمی‌آید.»

[۴۷]– همان؛‌ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۰۱. «… زید بن علی از امام صادق(ع) و او از پدرش(ع) نقل می‌کند که فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: شخصی صله رحم بجا می‌آورد و از عمر او جز سه سال بجا نمانده است پس خداوند آن سه سال را برای او سی و سه سال می‌گرداند و شخصی قطع رحم می‌نماید و حال آنکه از عمر او سی و سه سال بجا مانده است پس خداوند آن را به سه سال یا پایین‌تر از آن کوتاه می‌کند و امام صادق (ع) این آیه را می‌خواند: یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏»

[۴۸]– ابن بابویه، محمد بن علی، معانی الاخبار، ص۳۰.

[۴۹]– همان، صص۲۲ و ۲۳.

[۵۰]– همو، الخصال، ج۲، ص۶۲۶. «و ما در آمرزش هستیم و آن همان باب السلام است هر کس آن را داخل شود نجات یافته و هر که از آن روی گرداند سقوط نموده استبه وسیله ما خداوند آغاز می‌کند و به وسیله ما به پایان می‌رساند و به وسیله ما از میان می‌برد و به وسیله ما اثبات می‌کند و به وسیله ما دشواریهای زمانه را دفه می‌کند و به وسیله ما باران را می‌فرستد»

[۵۱]– عریضی، علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدرکات‌ها، ص۳۲۶؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱، ص۲۹۹.

[۵۲]– مازندرانی، محمد صالح بن احمد، شرح الکافی(الأصول و الروضه)، ج۴، ص۳۳۹.

[۵۳]– معرفت، هادی، تفسیر و مفسران، ج۱، ص۵۲۲.

[۵۴]– کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱، صص۲۵۵ و ۲۵۶؛ عریضی، علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدرکات‌ها، ص۳۲۶.

[۵۵]– صدر الدین، محمد (ملاصدرا)، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه، ج۶، ص۳۹۷-۳۹۸؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۲۶۴.

[۵۶]– عریضی، علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدرکات‌ها، ص۳۲۶؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱، ص۲۹۹.

نویسنده: رضا توکلی تولایی

نظرات شما برای ما ارزشمند است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

آخرین اخبار